قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2493

تاريخ الفي ( فارسى )

عادت من شده بود به در بارگاه رفتم و بعد از ساعتى به وثاق « 1 » خود درآمدم . ديدم تمامى اسباب به نوعى كه گويا دست هيچ احدى به آن نرسيده نهاده و دستى بريده در آنجا افتاده و كاغذى ، كه چهل تنكهء « 2 » سرخ بر وى پيچيده ، بالاى اسباب من نهاده . چون آن كاغذ را ملاحظه كردم ، ديدم بر وى نوشته‌اند كه : « اين چهل تنكه مزد چهل روز است كه انتظار كشيده‌اى ، بايد كه چون به ولايت خود رسى از ما شكايت نكنى . » دويّم ، از آن طايفه كه واجب الدّفع‌اند ، اوباش خونريز و رنود فتنه‌انگيزند كه به خيره‌رويى و بىحيايى در بلاد و أمصار دست تعرّض به مال و ناموس مردمان دراز كنند و غير از حاكم صاحب شوكت ، هيچ‌كس بر دفع ايشان قادر نمىباشد . پس قلع و قمع ايشان نيز بر سلاطين ذوى الإقتدار واجب و لازم است . در كتاب تدابير الملوك آمده كه در شهر رنود و اوباش بسيار شدند و مردم از ايشان به تنگ آمده نزد سلطان مصر ، كه والى آن بلده بود ، شكايت كردند . سلطان مصر ايالت حلب را به يكى از امراى خود ، كه « مصلح » نام داشت ، ارزانى داشته او را به دفع آن جمات نامزد فرمود . چون امير مصلح به حلب آمد جمعى از آنها را به سياست رسانيد ، امّا هيچ اثرى بر وى مترتّب نشده ؛ چه ، ايشان به همان كار خود مشغول مىبودند ، بلكه روزبه‌روز در آزار مردم ازدياد و اشتداد مىنمودند و هرچند ، امير مصلح در باب استيصال ايشان سعى بيشتر مىكرد ايشان بر افعال شنيعهء خود بيشتر اصرار مىنمودند . تا آنكه كار به جايى رسيد كه روزى امير مصلح در مسجد جامع نماز مىگزارد كه به يك ناگاه پيش مصلاى خود كاغذى نوشته ديد . چون آن كاغذ را برداشته ملاحظه نمود ، ديد نوشته‌اند كه : « اى مصلح ، خود را مرنجان ، كه ما از آن گروهيم كه اگر يكى از ما را بكشى ده ديگر سر برآرند . ما كشته شدن را فخر خود مىدانيم و از آن هيچ عارى نداريم . » چون مصلح بر مضمون آن مكتوب اطلاع يافت ، با خود گفت كه : با اين جماعت غير از آنكه از راه حيله و تدبير پيش آمده استيصال ايشان نمايند ، وجهى ديگر متصوّر نمىتواند بود . بنابراين ، فرمود كه در زير خطّ ايشان نوشتند كه : « ما مردانگى و فرزانگى شما را دانستيم و يكدلى و يكجهتى شما را معلوم كرديم ، و در دليرى و سربازى شما را مثل و مانند نتواند بود ، و بر چنين مردان يكدل و يكرو آفرين باد . اكنون از هرچه گذشت گذشتيم و بر آنچه از ما نسبت به ياران شما رسيد بسيار نادم و پشيمانم و به مقام عذرخواهى درآمده درصدد تربيت شمايم ، و السّلام . » حضّار مجلس امير مصلح ، از اين معنى بسيار متعجّب شدند . امير مصلح بعد از آن در خلأ

--> ( 1 ) . وثاق : اتاق ، حجره . - و . ( 2 ) . تنكه : سكهء رايج از زر و سيم . - و .