قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2469

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و شصت و هفتم از رحلت خير البشر در وقايع سال سابق قلمى گشت كه سلطان ملكشاه ، فخر الدّولة بن جهير را به ايالت ولايت ديار بكر سرافراز ساخته با لشكرى بىكران به آن صوب فرستاد كه دست تصرّف بنى نصر مروان را از آن ولايت كوتاه نموده خطبه و سكّه در آن ولايت به اسم خود مىخوانده باشد . در اوايل اين سال ، فخر الدّوله به حدود آمد رسيده ابن مروان از روى اضطراب التجا به شرف الدّوله مسلم بن قريش ، كه هميشه ميانهء ايشان عداوت مىبود ، برده از وى نصرت و يارى طلبيد . و ابن مروان اهل و عيال خود را در موصل نزد شرف الدّوله گذاشته با يكديگر عهد و ميثاق نموده متوجّه دفع فخر الدّولة بن جهير گشتند . در اين اثنا ، از عراق عجم سلطان ملكشاه ، امير ارتق [ بن اكسك ] را با لشكرى بسيار به مدد فخر الدّوله فرستاد « 1 » . امّا قبل از رسيدن امير ارتق به فخر الدّوله ، شرف الدّوله و ابن مروان با لشكرى بىكران متوجّه شهر آمد ، كه الحال به « قراحميد » اشتهار دارد ، گشتند و فخر الدّوله در نواحى آن بلده فرود آمد . القصّه ، چون فخر الدّوله [ 292 الف ] از اجتماع ابن مروان و شرف الدّوله خبر يافت با خود انديشهء بسيار نموده به صلح مايل گشت و به ايشان پيغام فرستاد كه : من نمىخواهم كه از دست من به قبايل عرب آسيبى رسد . ايشان از اين سخن ، خوف و هراس فخر الدّوله فهميده فى الحال قبايل عرب را جمع آورده بر سر اردوى فخر الدّوله رفتند . اتّفاقا ، با وجود آنكه فخر الدّوله حاضر نبود ، سپاه او در مقام قتال و جدال درآمده آنچنان

--> ( 1 ) . قبل از اين ، همراه با سپاه سلجوقى ، قسيم الدّوله آق سنقر و گوهرآيين نيز در جنگ آمد و ميّافارقين به عنوان نيروهاى كمكى در كنار فخر الدّوله بودند ؛ - زبدة النصره ، ص 76 .