قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2470

تاريخ الفي ( فارسى )

داد مردى و مردانگى دادند كه شرف الدّوله طاقت مقاومت ايشان نياورده روى به گريز نهاده در قلعهء آمد ، كه در استحكام از قلاع ربع مسكون امتياز تمام دارد ، درآمد . چون فخر الدّوله ، كه در آن وقت به استقبال امير ارتق رفته بود ، اطلاع يافت ، به اتّفاق امير ارتق مراجعت نموده قلعهء آمد را محاصره كرد و راههاى گريز را به امير ارتق سپرد . و چون كار شرف الدّوله به اضطرار كشيد ، كس پيش امير ارتق فرستاده مبلغى عظيم تقبل نمود كه وى بىمزاحم او را بگذارد كه به جانب ولايت خود موصل برود . امير ارتق التماس او را مبذول داشته و شرف الدّوله از قلعه خفيه بيرون آمده راه موصل پيش گرفت و آنچه به امير ارتق وعده كرده بود جهت او فرستاد . و فخر الدّوله آمد را به حوزهء تصرّف خود درآورده متوجّه ميّافارقين گشت . و از امرايى كه همراه او بودند ، امير بهاء الدّوله منصور بن مزيد و پسرش سيف الدّوله صدقه ، در اين وقت از وى مفارقت نموده به جانب عراق رفتند . فخر الدّوله بعد از تسخير ميّافارقين به جانب اخلاط رفت و تمامى آن نواحى را مسخّر و منقاد خود گردانيده اثرى از آثار نصر بن مروان در آن ديار نگذاشت « 1 » و از اهل و عيال قبايل عرب خلقى بسيار اسير گرفت . امّا سيف الدّوله صدقة بن منصور ، جميع اسيران عرب را از فخر الدّوله خريده به اوطان خود فرستاد و به اين واسطه ، شعراى عرب در مدح او قصايد گفته‌اند . و از جمله وقايع اين سال ، استيلاى عميد الدّولة بن جهير بود بر ولايت موصل . تفصيل اين مجمل آن است كه چون به سمع سلطان ملكشاه رسيد كه شرف الدّوله مسلم بن قريش ، والى موصل ، از مقاومت فخر الدّوله عاجز است فى الحال برادر فخر الدّوله ، عميد الدّوله ، را خلعت داده با لشكرى بسيار به عزم تسخير ولايت موصل فرستاد و از امراى عظام ، قسيم الدّوله ، كه بعد از آن به حكومت حلب سرافراز خواهد گشت ، همراه عميد الدّوله فرستاد و امير ارتق نيز در حين مراجعت از ديار بكر در اثناى راه به عميد الدّوله ملحقّ گشته به جانب موصل با ايشان همراهى نمود . القصّه ، چون عميد الدّوله به حوالى موصل رسيد ، يكى از دانايان را به رسم رسالت نزد اهالى آن بلده فرستاده ايشان را از بأس و سطوت سلطان تخويف نموده و به لطف و استمالت نمود . چون اهالى آن بلده پيغام عميد الدّوله را شنيدند ، همه طوق اطاعت و انقياد در گردن انداخته در مقام خدمتكارى و دولتخواهى درآمدند و شهر موصل را بىمناقشه به عميد الدّوله سپردند . و شرف الدّوله موصل را گذاشته به جبال آن بلاد متحصّن گشت .

--> ( 1 ) . برچيده شدن طومار بنى مروان ، تهديدى جدّى و آشكار براى دولت محلى ديگر يعنى بنى عقيل بود . اعزام لشكرى آراسته به جنگ شرف الدّوله مسلم بن قريش عقيلى ، از طرف ملكشاه حكايت از اين امر دارد .