قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2446
تاريخ الفي ( فارسى )
نعم غير متوقّعه دانسته فى الحال متوجّه آن صوب گرديد . و چون به حوالى آن بلده رسيد ، اهالى آنجا از گفتهء خود پشيمان شده در مقام ممانعت و مدافعت درآمدند . شرف الدّوله چون طاقت گرفتن آن شهر را نداشت ، ناچار درصدد مراجعت شده ارادهء آن نمود كه به جانب موصل بازگردد . اتّفاقا ، در اين اثنا يكى از تركمانان ، كه والى يكى از قلاع مستحكمهء آن بلاد بود ، پسر مقدّم « 1 » اهالى حلب را ، كه به « ابن حسنى قاسنى » مشهور بود ، از شكارگاه گرفته نزد خود نگاه داشت و درساعت كس پيش شرف الدّوله فرستاده پيغام داد كه : اگر من نوعى كنم كه شهر حلب به تصرّف تو درآيد آيا ايالت آن شهر به من ارزانى مىدارى ؟ و مرا از جمله هواخواهان جانى خود مىگردانى ؟ شرف الدّوله چون از برگشتن بىفايده بسيار منفعل و خجل بود ، اين معنى را بسيار غنيمت دانسته فى الحال به خطّ خود به او نوشت كه : اگر همانا به سعى و اهتمام تو اين شهر در حوزهء تصرّف من درآيد من حكومت آن ولايت را به تو مىگذارم و تو را از جملهء امراى عظيم القدر خود مىگردانم . چون مكتوب مشتمل بر عهد و پيمان به خطّ شرف الدّوله به آن تركمان رسيد ، فى الحال پسر مقدّم حلب را برداشته به خدمت شرف الدّوله آمده به عرض او رسانيد كه : اين پسر رشيد مقدّم اهالى حلب است ، و اين پسر را آن مقدار دوست مىدارد كه ده برابر حلب را فداى يك تار موى او مىنمايد . مصلحت آن است كه به او پيغام فرستيم كه اگر حلب را بىجنگ و جدال ، چنانچه به ما وعده كرده بودى ، مىدهى فبها ، و الّا حقّ ، سبحانه و تعالى ، به شآمت خلف وعدهاى كه نسبت به من بىجهت به فعل آورديد و از من پيش از اين نسبت به شما غير از امداد و يارى به حدّى كه از عداوت تاج الملك تتش بن الپارسلان انديشه ناكرده آنچه از دست من مىآمد به تقصيرى راضى نشدهام ، قرّة العين تو را به دست ما انداخته . و چون شما با من اينچنين بىمروّتى پيش گرفتهايد بالضّروره پسر تو را در بيرون اين شهر بر دار كشيده متوجّه قتال و جدال شما مىشويم . مقدّم اهالى حلب چون بر مضمون مكتوب شرف الدّوله اطلاع يافت دود حيرت از دماغش برآمده مضطرب گشت و دانست كه خلف وعده مستلزم زوال دولت مىگردد ؛ خصوصا سلاطين را كه حيات چندين خلايق به امر و نهى ايشان مربوط و منوط است . ملاحظهء ايفا به وعده و ثبات بر عهود ، متحتّم و واجب است ، و لهذا در كتاب خصال السّلاطين مسطور است كه افراسياب ، كه از مشاهير سلاطين روزگار است ، با وجود آن شوكت و عظمت هميشه در
--> ( 1 ) . اين شخص كه پيشوايى مردم حلب مىكرد و مانع از تسليم شهر به شرف الدّوله شد ، نامش ابن حتيتى عباسى بود .