قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2447

تاريخ الفي ( فارسى )

دانستن احوال ظالم و غوررسى مظلوم داد مبالغه دادى و خود به نفس نفيس خود در آن معنى رنج بىحدّ كشيدى و ديگرى را در پرسش آن دخل ندادى . بنابراين ، روزى جمعى از ندما گفتند كه : حضرت پادشاه خود را در اين باب بسيار مبالغه مىنمايد و از آن جهت ، از فراغت و عيش بازمىماند . الحمد للّه و المنّه كه در بندگى ايشان مردم به ديانت و شفقت كه خاطر احدى را ملحوظ و منظور خود ندانسته آنچه حقيقت حال تواند بود بعد از تحقيق و تفتيش به عرض توانند رسانيد بسيارند . اگر همانا اين خدمت به ايشان مرجوع و مفوّض گردد و پاره‌اى از زمان ، حضرت پادشاه ذىجاه به عيش و نشاط ، كه موجب انبساط ارواح و قوا تواند بود ، گذرد مناسب مىنمايد . افراسياب چون اين فصل كلام از ندما شنيد ، در جواب ايشان گفت : من از آن مىترسم كه نزد حقّ ، سبحانه و تعالى ، به سمت كذب موسوم گشته در سلك جماعتى كه به خلف وعده موصوف‌اند منسلك گردم . ندما از شنيدن اين سخن متحيّر و مبهوت گشته به عرض رسانيدند كه : ما در اين مدّت هرگز از پادشاه وعده‌اى نشنيده‌ايم كه اگر خود به نفس نفيس به اين مهمّ پردازند موجب خلف آن گردد . افراسياب گفت : اى بىچارگان ، و اى از حقيقت كار دورماندگان ، سلطنت فى ذاته وعده‌اى است كه ابقاى آن بر ذمّت همّت پادشاهان ذىنهمت واجب و لازم است ، وفا عبارت از آن است كه داد مظلوم از ظالم بستاند . و باز فرمود : آنچه در باب مردم به ديانت و مروّت كه در ملازمت نامى باشند مىگوييد ، همانا اگر حقّ ، سبحانه و تعالى ، تفويض اين امر را به ايشان از من قبول مىنمود ، اين نعمت عظيم القدر را به ايشان ارزانى مىداشت . و چون در ميانهء ابناى جنس مرا كه با جميع افراد انسانى در خلقت و ساير صفات برابر يا كم‌تر توانم بود به اين سرورى سرافراز فرمود ، معلوم است كه احوال زيردستانى كه تحت حيطهء تصرّف من‌اند از من پرسش خواهند فرمود و اگر العياذ باللّه ، از ديگرى مداهنه و ملاحظهء جانب صدور يابد ، در آن وقت مرا عذر معقول نخواهد بود . و باز فرمود : قطع نظر از پرسش صدق و راستى و وفا به عهد هرچند در ظاهر منشأ نقصان مالى يا جانى تواند بود ، امّا با وجود آن موجب انشراح دل است و خلف عهد و دروغ گفتن اگرچه در ظاهر مستلزم چندين فوايد ارجمند باشد ، امّا صاحب طبع سليم چون در خاطر خود ملاحظه نمايد و به عين عبرت نظر كرده با خود [ 290 الف ] بينديشد كه اين حطامات « 1 » و مزخرفات دنياوى را به واسطهء دروغ گفتن يا خلف وعده نمودن حاصل كرده‌ام ، البتّه در باطن

--> ( 1 ) . حطامات : جمع حطام ، مالى اندك دنيايى ، ثروت بىارزش . - و .