قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2427

تاريخ الفي ( فارسى )

از وى به توقيع رسانيد ؛ چه جاى آنكه من يكى از نوكران خليفه باشم . بنابراين ، در اثناى راه به حوضى كه در وسط دار الخلافه بود رسيدم و تمامى نوشته‌ها را در آن حوض انداختم . اتّفاقا ، خليفه از منظر خود اين حال را مشاهده نموده فى الحال غلامى را فرستاد كه : اينك محمّد بن على پيش من مىآيد و چند مكتوب در حوض انداخته آنها را بيرون آورده پيش من برسان . القصّه ، محمّد بن على وكيل مىگويد : چون به خدمت خليفه رسيده دعا و ثنا به جاى آوردم ، ديدم كه در ساعت غلامان مكتوبات را همچنان تر شده به خدمت ايشان رسانيدند . خليفه در آنها نظر انداخته فرمود تا تمامى آنها را خشك ساخته به توقيع رفيع رسانيدند . بعد از آن ، روى به من آورده از روى اعراض و غضب فرمود : اى عامى ، چه چيز تو را باعث بر اين حركت شنيعه شد ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ، من از ترس آنكه مبادا كثرت حوايج موجب پريشانى خاطر گردد اينچنين كردم . خليفه فرمود : بد كردى . زنهار ! هزار زينهار ! كه ديگر چنين نكن كه ما آنچه به ايشان مىدهيم از مال خود نمىدهيم بلكه حقّ ، سبحانه و تعالى ، ما را به شبانى جمعى از خلايق خود سرافراز ساخته . پس اگر همانا من با وجود قدرت بر انجاح حوايج محتاجان به تقصير از خود راضى شوم يا كثرت حوايج ايشان را موجب ملالت خود دانم ، همانا با منعم حقيقى ، كه قادر على الأطلاق و فيّاض بىزوال است ، خيانت كرده باشم . و ديگر آنكه به مقتضاى حديث حضرت رسالت‌پناه ختمى ، عليه و آله شرائف التّحيّات و لطايف التسليمات ، كه فرموده : يعنى : هر يكى از سلاطين ذوى الإقتدار و خلفاى عالىتبار به منزلهء شبان‌اند ، و چنانچه بر صاحبان رمه از شبان درخواست احوال گوسفند خود واجب است ، همچنان حقّ ، سبحانه و تعالى ، بر ذات خود ، كه متّصف به جميع صفات كمال و مبرّا از جميع سمات حدوث و زوال است ، واجب و متحتّم گردانيده كه احوال هريك از رعاياى شما از شما درخواست نموده ، اگر در حقّ كسى ظلمى و حيفى رفته باشد ايشان را در مقام خطاب و عتاب درآورده آنچه لايق عدالت او باشد در روز حساب به آن عمل نمايد . اميد كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، سلاطين را به زيردستان خود بر طريق عدالت [ 288 الف ] و شفقت مستقيم گرداند . ذكر خلافت المقتدى بامر اللّه در تواريخ معتبره مسطور است كه المقتدى بامر اللّه را در روز جلوس بر مسند خلافت ، كه روز سيزدهم شهر شعبان اين سال بود ، دو عشر كامل از عمر او گذشته و قدم در عشر ثالث