قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2428
تاريخ الفي ( فارسى )
نهاده بود . او بر جميع خلفاى عباسيّه در صورت و سيرت فايق بود . مادر او كنيزك ارمنيه [ اى ] بود كه او را « ارجوان » و « قرّة العين » گفتندى . اين قرّة العين عمر دراز يافته بود ؛ چنانچه زمان خلافت پسر خود المقتدى بامر اللّه و دو پسر المقتدى بامر اللّه ، كه يكى المستظهر باللّه و ديگر المسترشد باللّه بود ، با شطرى عظيم از خلافت القائم بامر اللّه را دريافت و در زمان همهء ايشان قرّة العين به شوكت و عظمت گذرانيد و غير از واقعهء بساسيرى هرگز پريشانى به روزگار او راه نيافته بود . و در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه المقتدى بامر اللّه در روز جمعه سيزدهم شهر شعبان پيراهنى سفيد و عمامهاى سفيد پوشيده در موضعى ، كه به « دار الشجره » مشهور بود ، بر سرير خلافت نشست و اوّلكسى كه از اعيان با او بيعت نمود شريف ابو جعفر بن ابو موسى حنبلى بود . او در وقت بيعت كردن اين مصراع را انشا نمود كه : اذا سيّد منّا مضى ، قام سيّد « 1 » و مصراع ديگر اين نيت را از هيبت مجلس فراموش كرد . از اين سبب ، اضطراب و انفعال در روى او ظاهر شد و المقتدى باللّه اين معنى را دريافته فى الحال مصراع ثانى را كه : تؤول « 2 » بما قال « 3 » الكرام فقول « 4 » است ، برخواند . و اين تفرّس موجب وقع عظيم گشت در خاطر حضّار مجلس كه از اعيان ايشان يكى مؤيّد الملك بن نظام الملك وزير بود و وزير فخر الدّولة بن جهير و پسر او عميد الدّوله و از اعيان علما شيخ ابو اسحاق شيرازى شافعى و شيخ ابو نصر بن صبّاغ شافعى و شيخ ابو محمّد تميمى حنبلى . و بعد از اتمام بيعت ، نماز عصر را به المقتدى بامر اللّه اقتدا كردند . بعد از نماز عصر ، به ساعتى تابوت جدّش ، القائم بامر اللّه ، را از دار الخلافه به سكينه و وقار ، بىآنكه آواز نوحه و زارى از كسى برآيد ، برآوردند و خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، بر وى نماز كرد و او را به مقابر عباسيّه دفن نمودند . اوّلحكمى كه المقتدى بامر اللّه كرد ، آن بود كه در همين ماه شعبان فرمود تا زنان فاحشه را از بغداد بر خرها سوار كرده بيرون كردند و خانههاى ايشان را در شهر خراب كرده مسكن ايشان را در بيرون شهر از جانب غربى قرار دادند . همچنين هرجا كه برج كبوتران بود خراب كردند و كبوتربازان را بر آمدن كبوتر منع بليغ نمود . و حكمى ديگر كه در همين
--> ( 1 ) . هرگاه آقايى از ما درگذشت ، آقاى ديگر [ به جاى او ] بهپا خاست . ( 2 ) . م ، ق : فعول . اين كلمه با چنين املايى در فرهنگها ديده نشد . ظاهرا بايد « تأول » صحيح باشد . - و . ( 3 ) . هر سه نسخه : كان . ( 4 ) . سخنى است آنچه [ مردان ] ارجمند گفته و به كار مىبندند ؛ - ترجمهء الكامل .