قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2426
تاريخ الفي ( فارسى )
بيهوش گشت . بعد از ساعتى به هوش آمده بنياد حرف زدن كرد و اظهار صحّت و خفت ورم بسيار نمود و فخر الدّوله وزير را بىحدّ ستايش نمود . اتّفاقا ، چون دفع اجل موعود از جمله محالات است ، در همان شب وقتى كه خليفه به كمال آسايش خوابيده بود سر فصد وا شد و آن مقدار خون صالح از بدن او بيرون رفت كه چون بيدار شد از استيلاى ضعف ، قدرت تكلّم نداشت و يقين او شد كه از اين ضعف جان به در بردن ممتنع است . بنابراين ، فرمود كه نبيرهء او ، عدة الدّين ابو القاسم عبد اللّه محمّد القائم بامر اللّه ، با جميع ارباب حلّ و عقد مهمّات دار الخلافه حاضر ساختند و در حضور او آن جماعت مجدّدا او را وليعهد خود ساخته از تمامى مردم جهت او بيعت گرفت . و اين ضعف و بيمارى او را دريافته تا آنكه در شب پنجشنبه سيزدهم شهر شعبان بعد از آنكه از عمر او هفتاد سال « 1 » و هشت ماه گذشته بود وفات يافت . مدّت خلافتش چهل و چهار سال و هشت ماه و پانزده روز بود . قبل از وى هيچيك از خلفاى عباسيّه اين مقدار خلافت نكرده بود . و در بعضى از تواريخ معتبره مسطور است كه مدّت خلافت پدر القائم بامر اللّه از چهل سال تجاوز نموده بود ، امّا به حدّ چهل و يك نرسيده ؛ چنانچه مجموع زمان خلافت القائم بامر اللّه و پدرش هشتاد و پنج سال و چند ماه مىشود . و اين مدّت برابر است با تمامى ايّام حكومت بنى اميّه . و از جمهور تواريخ عرب چنين معلوم مىشود كه خليفه ، القائم بامر اللّه ، در ميانهء خلفا چنانچه به طول ايّام خلافت ممتاز بود همچنين به حسن صورت و اعتدال سيرت و فصاحت و بلاغت و مهارت در شعر عرب ، زهد و اطّلاع بر علوم دينيّه نيز امتياز تمام داشت . چنانچه در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه قوت و لباس خليفه ، القائم بامر اللّه ، از اجرت كتابت او مىبود و از غير اجرت كتابت خود مطلقا جهت صرف ما يحتاج خود راضى نمىشد و در اشفاق با خلايق و زيردستان در آن مرتبه مىبود كه از محمّد بن على وكيل منقول است كه : روزى به خدمت خليفه مىرفتم . چون به دار الخلافه رسيدم از ارباب حوايج جمع شده بودند . همه مهمّات خود را نوشته همراه داشتند . چون مرا ديدند همه نوشتههاى خود را به من دادند كه به توقيع خليفه رسانم . من از شرمندگى ايشان دست رد بر سينهء ايشان نتوانستم زد . بالضّروره ، مكتوبات ايشان را ، كه هردو آستين مرا پر ساخته بودند ، گرفته متوجّه خدمت خليفه شدم . و در راه با خود مىگفتم كه اگر خليفه برادر من بودى كه اين همه حوايج را نتوانم
--> ( 1 ) . مدّت عمر القائم بامر اللّه در الكامل ( ترجمه ، ج 17 ، ص 71 ) هفتاد و شش سال و سه ماه و پنج روز ذكر شده است ؛ و نيز ؛ - فسايى ، فارسنامهء ناصرى ، ج 1 ، ص 235 .