قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2420

تاريخ الفي ( فارسى )

كرد ، و به اين واسطه ، اتراك قوّت يافتند و غلامان مستنصرى با وجود كثرت و شوكت ، از مقاومت ايشان عاجز بودند . مع هذا مكرّر ميانهء ايشان جنگهاى عظيم واقع شد ، امّا اكثر اوقات شكست از جانب غلامان مىبود ، مگر دو نوبت كه ايشان بر تركان غالب آمده بودند . القصّه ، آخر الأمر مهمّ به آنجا كشيد كه ناصر الدّوله تمامى سواد مصر را متصرّف شد و غلّه از مصر منع نمود . و به اين سبب ، آنچنان قحط واقع شد كه در اكثر [ 287 الف ] تواريخ معتبره مسطور است كه در آن قحطى ضعيفه‌اى يك [ قرص ] نان به هزار دينار خريد و چون اين معنى ، بسيار استبعاد داشت ارباب تواريخ در بيان صدق آن چنين آورده‌اند كه عورتى به واسطهء شدّت گرسنگى تمام پيرايه‌هاى خود را ، كه قيمت آن هزار دينار بود ، به مبلغ سيصد دينار فروخته گندم خريد و آن گندم را بر سر حمال نهاده متوجّه منزل خود گشت . در اثناى راه جماعتى از گرسنگان رسيده اين گندم را از سر حمال تاراج كردند . آن عورت چون اين حال را مشاهده نمود بالضّروره خود را نيز در ميان آن جماعت انداخته آن مقدار گندم از آنجا به دست آورد كه يك گرده [ نان ] از آنها حاصل شد . القصّه ، ناصر الدّوله آنچنان خرابى در مصر احداث نمود كه تمامى مردم از المستنصر باللّه علوى جدا شده در اطراف بلاد متفرّق گشتند و المستنصر باللّه را غير از سه كس از خدمتكاران نماند . و در اين وقت ، ناصر الدّوله پيش او كس فرستاده طلب مواجب عسكر نمود . چون فرستادهء ناصر الدّوله پيش المستنصر باللّه آمد ، ديد كه المستنصر باللّه بر روى حصيرى نشسته و غير از سه غلام ، كسى ديگر پيش او نيست و از اسباب و ادوات سلطنت هيچ اثرى نزد او نمانده . چون فرستادهء ناصر الدّوله پيغام او را به عرض المستنصر باللّه رسانيد ، المستنصر باللّه در جواب او گفت : آيا ناصر الدّوله بيش از اين حالتى كه دارم از من چه توقّع دارد ؟ فرستاده از شنيدن سخن المستنصر باللّه بسيار متأثر گشته بسيار بگريست و بازگشت و حقيقت حال به ناصر الدّوله بازگفت . ناصر الدّوله در مقام تلطّف درآمده حكم فرمود كه هر روز از براى المستنصر باللّه صد دينار سرخ مىبرده باشند . امّا با وجود اين حال والدهء المستنصر باللّه را مصادره نموده از وى پنجاه هزار دينار گرفت . و در اين مدّت ، در اهانت المستنصر باللّه هيچ دقيقه‌اى فروگذاشت ننمود و المستنصر باللّه نيز صبر پادشاهانه نموده اصلا اضطراب و قلق ظاهر نمىكرد ، بلكه همچنانكه شيوهء بزرگان و سلاطين مىباشد در مقام وقار و سكينه مىبود و هميشه به شكر حقّ ، سبحانه و تعالى ، كه منتقم حقيقى است مشغول مىبود تا آنكه در اين سال ، چون عجب و تكبّر او از سرحدّ اعتدال تجاوز نمود و خيالات فراعنه بر دماغ او استيلا يافت ، جمعى از أتراك از اوضاع او متنفّر شده كس پيش المستنصر باللّه فرستاده پيغام دادند كه : اگر خليفه از سر زلّات و گناهان ما درگذرد ما ناصر الدّوله را از ميان برمىداريم .