قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2411

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و پنجاه و پنجم از رحلت خير البشر تفصيل آن واقعهء هايله را در كتب معتبرهء تواريخ چنين ايراد نموده‌اند كه سلطان الب‌ارسلان در اوايل اين سال ، از نيشابور به عزم محاربهء حاكم ماوراء النهر « 1 » از جيحون بگذشت و طايفه‌اى از غلامان سلطان به رسم شبيخوان بر قلعه‌اى از قلاع ماوراء النهر ، كه برزم « 2 » نام داشت ، رفته شحنهء آن قلعه يوسف [ خوارزمى ] « 3 » نام را گرفته به اردوى سلطان رسانيدند و سلطان به احضار او امر فرموده از وى استفسار بعضى احوال مىنمود . و او چون دست از جان شسته بود كلمات درشت در جواب سلطان مىگفت ، تا آنكه غضب بر مزاج مستولى گشت . بنابراين ، حكم فرمود كه در دست و پاى او ميخها زده به سياست هرچه تمام‌تر او را به قتل رسانند . يوسف [ خوارزمى ] چون اين حكم شنيد ، زبان به دشنام دراز كرده آنچه ناگفتنى بود همه را بگفت . و چون هميشه سلطان الب ارسلان تير و كمان در پيش خود مىداشت و در مدّت عمر هرگز تير او از هدف خطا نشده بود در اين وقت ، سلطان از كمال غضب تير را در كمان نهاده غلامانى كه يوسف را در دست داشتند فرمود كه : بگذاريد او را و دور شويد و غلامان به موجب فرموده يوسف را رها كردند و سلطان از كمال غضب تير به جانب او انداخت . اتّفاقا ، از استيلاى غضب و اعراض لرزه بر دست سلطان ظاهر شده بود تير از وى خطا

--> ( 1 ) . نام وى شمس الملك تكين بود . ( 2 ) . م ، ش : ترزم ؛ ق : يزرم . قريب به يقين است كه برزم همان جايى است كه ادريسى در نزهة المشتاق ( ترجمهء فرنساوى ، ج 2 ، ص 192 ) آن را « بوروزم » مىنويسد و مىگويد كه از جرجانيه تا بورزم مسافت يك روز است ؛ - راوندى ، راحة الصّدور ، ص 120 ، حاشيه . ( 3 ) . در سلجوقنامه ( ص 28 ) يوسف برزمى و در الكامل ( ترجمهء فارسى ، ج 17 ، ص 49 ) به صورت « يوسف خوارزمى » آمده است .