قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2412
تاريخ الفي ( فارسى )
شده به جانبى ديگر افتاد « 1 » و يوسف فرصت غنيمت دانسته كاردى كه در موزه داشت كشيده به جانب تخت سلطان متوجّه گشت . اتّفاقا ، چون اجل رسيده بود به مقتضاى اذا جاء القدر عمى البصر « 2 » چندين هزار غلام و سپاه كه در پايهء سرير ايستاده بودند همه به واسطهء منع اوّل سلطان مبهوت و حيران مانده هيچ احدى در مقام ممانعت و مدافعت او قدم پيش ننهاد « 3 » تا آنكه يوسف خود را نزديك به تخت سلطان رسانيد . سلطان نيز به قصد او از سرير پايين آمده و از كمال غضب پاى سلطان لغزيد و يوسف خود را به او رسانيده آنچنان كاردى بر تهيگاه او زد كه احشاى او را مجروح گردانيد « 4 » . در اين حالت ، يكى از دو هزار غلام كمرزرّين ، كه در خدمت سلطان ايستاده بودند ، در آنجا نماند و هريك از مشاهدهء آن مصيبت هولناك به گوشهاى گريخت و يوسف كوتوال متوجّه بيرون شد و كاردى بر دست كه خود را از آن مهلكه خلاص سازد . ناگاه جامع نيشابورى كه مهتر فرّاشان سلطان بود از عقب يوسف رسيده ميخكوبى كه بر دست داشت آنچنان بر سرش كوفت كه مغزش از دماغ او بيرون آمد . و در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه بعد از اين زخم ، سلطان دو روز حيات داشت . و از وى منقول است كه فرمودند در اين ايّام هرگاه متوجّه خصمى مىشدم ، البتّه از روى تضرّع و زارى از حقّ ، سبحانه و تعالى ، ظفر و نصرت مسئلت نمودم و هميشه اين عادت من بود و هرگز تخلّف نيافته الّا ديروز كه چون من سوار شده به زين درآمدم ، زمين را در زير سمّ مراكب سپاه خود متزلزل و مضطرب يافتم . مرا عجب و تكبّر روى نموده در خاطر خود گفتم كه : اكنون من مالك دنيا شدم و هيچ احدى را طاقت مقاومت من متصوّر نيست . بنابراين ، حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرا امروز در دست ضعيفترين خلق خود عاجز گردانيد . و اكنون من از آن خاطر شيطانى استغفار مىنمايم از حقّ ، سبحانه و تعالى . و بعد از اين واقعه ، به دو روز در عاشر شهر ربيع الاوّل اين سال وفات يافت . و ولادت او در شب جمعه ثانى محرّم الحرام سنه احدى و عشرين و اربعمائه [ - 421 ] هجرى بود « 5 » ، و
--> ( 1 ) . تير دوّم البارسلان نيز به خطا رفت ؛ - فارسنامهء ناصرى ، ج 1 ، ص 234 . ( 2 ) . هنگامى كه سرنوشت فرا رسد بينايى كور مىشود . - و . ( 3 ) . راوندى مىنويسد : « . . . غلامان خاص و سلاحداران خواستند كه او را بگيرند ، سلطان بانگ برزد و بر گشاذ تير واثق بوذ تيرى بذو انداخت خطا شذ . . . » ؛ - راحة الصّدور ، ص 120 . ( 4 ) . گويا سعد الدوله گهرآيين شحنهء بغداد در خدمت سلطان ايستاده بود : چراكه راوندى مىنويسد : « خويشتن بر سلطان افگند ، او را نيز زخم زد ، امّا سعد الدّوله بزيست و . . . » ؛ - پيشين ، ص 121 . ( 5 ) . موضوع تولّد البارسلان مورد اختلاف مورّخين است . ابن أثير در الكامل و عماد الدّين كاتب در زبدة النصره مىگويند ولادت وى در سنهء چهار صد و بيست و چهار هجرى بود و مدّت عمرش چهل سال ، و قول ابن خلّكان هم -