قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2401
تاريخ الفي ( فارسى )
داشتيم و احتياج به هديه و پيشكش او نداريم ، بلكه از جهت او حصّهء غنايم روم مىفرستيم . و مقصود از توجّه به اين جانب تجربه و امتحان اين برادر بود . اكنون بايد كه به سخن جهّال و ضلال عمل نكند و بر جادّهء وفا و متابعت ، كه شجرهء آن مثمر فوايد دارين است ، مستقيم باشد و از حلاوت ثمرات درجهء اطاعت ، كه بعد از اين به روزگار فرخنده آثار آن برادر وفادار و اصل و متواصل خواهد گشت ، محفوظ و ملتذّ بوده هميشه به زبان اخلاص ازدياد دولت ما را از حضرت وهاب على الإطلاق مسئلت مىنموده باشد . القصّه ، ايلچى قاورد را مقضى المرام بازگردانيده خود عنان عزيمت را از راه بيابان به جانب خراسان منعطف داشت . و چون مرحله [ اى ] چند قطع فرمود خوردنى رو در كمى نهاده آب و علف ناپيدا گشت . لشكريان در تحيّر و تفكّر افتادند . امرا و اعيان دولت به تنگ آمده شكايت پيش خواجه نظام الملك بردند . خواجه اين سخن را به عرض سلطان رسانيد . سلطان در جواب خواجه فرمود كه : هميشه اعتماد من بر عنايت و مرحمت ملك وهّاب بوده نه بر طعام و آب . و هرگاه كه وثوق و اعتماد من بر مكرمت الهى درست بوده باشد از اين واقعه باكى نبايد داشت ؛ چه ، مقرّر است كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، كسى كه بر وى اعتماد نمايد و او را قادر مطلق داند و كذب در وعدهء او جايز ندارد ، هرگز در امرى از امورى او را مضطر و پريشان نگذارد . و من كه الب ارسلانم در حقيقت قرآن ، كه معجزهء نبىّ آخر الزّمان است ، شكّى و شبههاى ندارم و به يقين مىدانم كه آنچه حضرت رسالتپناه ختمى ، عليه و آله شرايف التّحيّات من الواهب العطيات ، فرموده همه مطابق واقع است و راه رستگارى غير از متابعت آن حضرت نيست . و از جمله آيات ربّانى كريمهء وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً « 1 » ناطق است كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرا در اين امر مضطر نخواهد گذاشت . القصّه ، آن پادشاه جمجاه عرشاشتباه ، چندان سخنان دلپذير به خواجه القا نمود كه خواجه از روى يقين و اعتماد تمام بيرون آمده به امرا و اعيان دولت استمالت و دلدارى نموده فرمود كه : اضطراب و تعجيل در كارها از وساوس شيطانى است . شما بايد كه امشب تحمّل نماييد . اميد كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، به بركت راستكردارى حضرت سلطان ، ما را از اين تنگناى رهايى ارزانى فرمايد كه در حوصلهء « 2 » خيال ما نگنجد .
--> ( 1 ) . و هركس به خدا توكّل كند ، هم او ، وى را كافى است . بىگمان خدا « امر » خود را به پايان مىرساند ؛ بتحقيق خدا براى هرچيز اندازهاى قرار داده است ؛ ( طلاق ، 3 ) . ( 2 ) . حوصله : شكيبايى و تحمل داشتن . اين كلمهء به همين معنى همراه با كلمه « خيال » در نظم و نثر فارسى بهكار رفته -