قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2396
تاريخ الفي ( فارسى )
سراپرده قرار گرفته منتظر فرمان واجب الاذعان ايستادند كه به يك ناگاه خبر رسيد كه : اينك گوهرآيين ارمانوس قيصر را گرفته مىآورد . سلطان البارسلان چون اين خبر مسرّتاثر را شنيد ، فى الحال از تخت پايين آمده سر نياز به شكر پروردگار كارساز بر زمين عبوديّت نهاده سجدهء شكر الهى به جاى آورد و حكم فرمود كه پادشاه روم را به پايهء سرير خلافت مصير آوردند . گوهرآيين به موجب فرموده ، قيصر را به اهانت و مذلّت تمام به نظر پادشاه رسانيده ، تكليف فرمود تا روى نياز بر خاك عجز و انكسار نهاد . و چون چشم قيصر بر سلطان افتاد ، زبان به توبيخ و سرزنش او گشاده و او را به انواع خطاب عنيف مخاطب گردانيد . از الكامل التّاريخ چنين ظاهر مىشود كه البارسلان سه مقرعه « 1 » به دست خود بر سر قيصر زد . و از بعضى از ثقات و ارباب تواريخ منقول است كه چون ارمانوس قيصر را به مجلس الب ارسلان درآوردند ، امام « 2 » البارسلان از جاى برخاست و سيلى [ ى ] بر وى زد . البارسلان از آن معنى ، بسيار رنجيده به آن شخص ، كه از مشاهير علما بود ، گفت : اين مرد ديروز پادشاهى عظيم الشأن بود و امروز اگرچه بهحسب تقدير ملك قدير اسير و دستگير ما گشته ، امّا شما را اين نوع بىادبى نسبت به او خوب نبود . پس از اين ، آن شخص در جواب گفت : جرأت من بر اين حركت بنابر إعزاز اسلام و اذلال كفر بود . سلطان در جواب فرمود : هرچند قصد تو اين بود ، امّا از مضمون آن حديث ، كه از حضرت رسالتپناه ختمى ، عليه و آله التّحيّة و السّلام ، است كه اذا جاءكم كريم قوم فاكرموه « 3 » غافل گشته در مقام ايذاى عزيز قوم درآمدى . آن شخص به نادانى و سوء ادب خود معترف شد . القصّه ، ارمانوس ، قيصر روم ، در مقام اعتذار و استغفار درآمده گفت : مطلوب من آن است كه سلطان با من يكى از سه كار كند : يا رقم عفو بر جريدهء جرايم من كشيده مرا آزاد كند ، يا بكشد ، و اگر نمىكشد و نمىبخشد محبوس گرداند . امّا چون سلطان به كشتن من حكم فرمايد بعد از كشته شدن من روميان بالضّروره ديگرى را به سلطنت نشانيده در مقام انتقام اهل اسلام درآيند و از آن ممّر خرابى بسيار به بلاد اسلام ، كه در حوالى بلاد روم واقع شده ، راه خواهد يافت و اين خود ممكن نيست كه سلطان هميشه در اين حدود تواند ماند . پس همانا اگر رقم عفو بر هفوات « 4 » و زلّات من كشند ، تا زنده باشم در مقام اطاعت و انقياد سرافكنده خواهم بود . سلطان چون اين فصول را از ارمانوس شنيد بسيار متأثر گشت و در جواب اين آيهء كريمه
--> ( 1 ) . مقرعه : تازيانه . ( 2 ) . ق : لفظ « امام » را ندارد . ( 3 ) . هنگامى كه بزرگ قومى به سويتان آمد او را گرامى بداريد . - و . ( 4 ) . هفوات : جمع هفوت ، لغزشها . - و .