قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2397
تاريخ الفي ( فارسى )
كه قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ . . . « 1 » تلاوت فرمود . يعنى : استخلاص توبه حكم شريعت غرّا و ملّت بيضا ، موقوف به آن است كه از روى استكانت « 2 » و عجز ، جزيهاى كه در شرع شريف مقرّر شده ادا نمايى . و در الكامل التّاريخ و تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه چون ارمانوس قيصر را در مجلس البارسلان درآوردند ، سلطان بعد از آنكه سه مقرعه به او زده از وى پرسيد : اگر من اسير تو مىشدم با من چه مىكردى ؟ ارمانوس گفت : من از بدى آنچه ممكن و مقدور من بود دقيقهاى از دقايق آن را فروگذاشت نمىنمودم . سلطان فرمود : اكنون از من نسبت به خود چه گمان دارى ؟ ارمانوس گفت : ظنّ غالب ، بلكه يقين من آن است كه مرا مىكشى و سر مرا در بلاد اسلام مىگردانى ، امّا عفو كردن و فديه گرفتن بسيار خوب مىنمايد « 3 » . سلطان در عزيمت من غير از عفو تو چيزى ديگر نيست . خاطر جمع دار . پس فديهء او بر مبلغ هزار [ 284 الف ] هزار پانصد دينار مشروط به استخلاص اسيران اهل اسلام ، كه در بلاد روم محبوساند ، مقرّر گشت . و شرط ديگر آنكه مدّت پنجاه سال هر روز هزار دينار ادا مىنموده باشد . و چون ارمانوس اين شرايط قبول نمود « 4 » ، سلطان فرمود تا نزديك به سرير سلطنت مصير او كرسى [ ى ] نهادند و قيصر را به تعظيم و تكريم تمام بر آن كرسى جاى دادند . و در همين مجلس ، دختر قيصر را در سلك ازدواج پسر خود ملك ارسلان درآورده عقد نكاح منعقد ساختند و در مجلس از درّ و جواهر نفيسه بسيار نثار نمودند و عداوت ميانهء ايشان ( دو پادشاه ) به مصاحبت ، بلكه به قرابت و مصاهرت منجر گشت . و سلطان بعد از انعقاد عقد كريمهء قيصر به ملك ارسلان ، پرتو التفات بر حال قيصر انداخت و او را و بطارقهء او را به عوارف و عواطف خسروانه ممتاز گردانيده هر يكى را به خلعت پادشاهانه سرافراز گردانيد . و چون از مراسم طوى « 5 » فراغت نمود ، ارمانوس را به منزلى ، كه جهت او معيّن ساخته بودند ، فرستاد كه ساعتى استراحت نمايند . چون ارمانوس ، قيصر روم ، از مجلس سلطان برخاست ، پرسيد كه : خليفهء شما در كدام
--> ( 1 ) . كارزار كنيد با كسانى كه نه به خدا ايمان مىآورند و نه به روز آخرت ، و نه حرام مىدارند آنچه را كه خدا و فرستادهء او حرام كردند ؛ ( توبه ، 29 ) . ( 2 ) . استكانت : زارى كردن ، فروتنى . - و . ( 3 ) . ظهير الدّين نيشابورى از قول قيصر خطاب به البارسلان مىنويسد : « . . . اگر پادشاهى ببخش ، اگر قصّابى بكش و اگر بازرگانى به فروش . . . » ؛ - سلجوقنامه ، ص 27 . ( 4 ) . ارمانوس احتمالا عهد كرده بود كه شهرهايى نظير ملازگرد ، رها ، انطاكيه و منبج را به سلطان الب ارسلان واگذارد . امّا با عزل و مرگ ارمانوس همهء اين مواعيد از ياد رفت ؛ - ابن جوزى ، المنتظم ، ج 8 ، ص 260 به بعد ؛ بندارى ، زبدة النصره ، ص 38 به بعد ، ( ترجمهء فارسى ، ص 45 بهبعد ) . ( 5 ) . طوى : لفظ تركى است به معنى جشن عروسى .