قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2390

تاريخ الفي ( فارسى )

را با فرزندان و عورات خود همراه توان ساخت غير از تو ما را نيست ، بالضّروره قبول اين معنى بر تو از جملهء واجبات است . خواجه چون اين فصل از سلطان بشنيد ، انگشت قبول بر ديده نهاده به موجب فرموده عمل نمود و سلطان الب‌ارسلان با ده هزار سوار كه ملازم ركاب ظفر انتساب او بودند از حوالى تبريز به جانب قيصر روان شد و جمعى را به رسم قراولى فرستاد . اتّفاقا ، از آن جانب قراول ارمانوس قيصر نيز پيش بود . ميانهء هردو قراول جنگ واقع شد و بعد از محاربه‌اى بسيار ، قراول سلطان غالب آمد و امير قراول ارمانوس را زنده گرفته پيش سلطان آوردند . سلطان امر فرمود كه بينى او را بريدند و او را همراه معتمدى پيش خواجه نظام الملك فرستاد كه او را به بغداد فرستد . و صاحب روضة الصّفا چنين آورده كه آن شخص را ، كه قراول سلطان گرفته بود ، به حكم سلطان به قتل رسانيدند و فرمان واجب الاذعان سلطان الب‌ارسلان چنان عزّ صدور يافت كه از آن ملاعين هركه به دست افتد با او همين نوع عمل نمايند . و در اين اثنا ، خبر رسيد كه ارمانوس قيصر به ملازجرد « 1 » كه ثغرى عظيم بود از ثغور اسلام ، فرود آمده و در ظلّ رايت او سى هزار سوار مجتمع‌اند . سلطان با وجود آنكه قلّت عدد سپاهش نسبت به سپاه قيصر قدر محسوس نداشتند ؛ چه ، نسبت ده هزار سوار به سيصد هزار سوار از قبيل نسبت متناهى به غيرمتناهى تواند بود ، توكّل بر كريم كارساز و اعتماد بر فحواى صدق اشتمال كريمهء كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ « 2 » نموده در مقام آراستگى سپاه شد . و چون به حوالى ملازجرد رسيد خبر رسيد كه قيصر ، قبّهء بارگاه به اوج مهر و ماه برافراخته و در ميان لشكرگاه سراپرده‌اى از اطلس سرخ زده و بر تختى از زر سرخ نشسته و از بطارقه چهل صنف در خدمت او برپاى ايستاده‌اند و از اساقفه چهار تن در مجلس وى ظروف پر از آب عموريّه بر دست نهاده عيسى را ، على نبيّنا و عليه السّلام ، وصف به صفت لاهوت مىكنند و در تنزيه مريم عذرا از سمات ناسوت مبالغه مىنمايند و جمعى كثير از علماى نصارى نزديك سراپردهء او پيوسته به قرائت انجيل و زبور مشغول‌اند ، و طايفهء رهبانان به امر قربان كردن و ذبح قرابين مشغول‌اند ، و ده هزار نفر تبردار مخصوص از جهت قطع اشجار و باز كردن مضايق و تنگيها مهيّا ساخته ، و ده هزار ديگر با قاروره‌هاى « 3 » نفط از براى تخريب بلدان و أمصار مرتب‌اند . القصّه ، جاسوسى از قبل سلطان ارسلان ، كه به تحقيق احوال لشكر ارمانوس رفته

--> ( 1 ) . ملازجرد يا ملازگرد : شهرى است در شمال اخلاط ما بين درياچهء وان و أرزنة الرّوم . ( 2 ) . چه‌بسا گروه كمى به خواست خدا ، بر گروهى بسيار غلبه كنند ؛ ( بقره ، 249 ) . ( 3 ) . قاروره : شيشه . - و .