قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2388

تاريخ الفي ( فارسى )

به خدمت سلطان آورده‌ام تا هرچه لايق خود داند نسبت به او به فعل آرد . چون سلطان الب‌ارسلان اين كلمه از منيعه ، والدهء محمود والى حلب ، شنيد ، او را بسيار اعزاز و اكرام فرموده ، فرمود كه : من به خاطر تو غير از نيكويى و نوازش پادشاهانه چيز ديگرى نسبت به او نخواهم كرد . آخر الأمر ، همچنانكه فرموده بود به سخن خود عمل نموده محمود را خلعت پادشاهانه داده رخصت مراجعت فرمود . و محمود چون به قلعهء حلب رسيد مبلغى عظيم از زر نقد با بسيارى از نفايس تحف به خدمت سلطان فرستاد و سلطان از آنجا كوچ نموده عنان عزيمت به جانب آذربايجان منعطف داشت . ذكر محاربهء سلطان الب‌ارسلان با ارمانوس قيصر روم ، و اسير شدن هريك بر دست ديگرى و خلاص يافتن هردو از دست ديگرى . و تفصيل اين مجمل آنكه چون الب ارسلان از حلب به جانب مستقر سلطنت خود مراجعت نموده به خوى آذربايجان رسيد ، متعاقب خبر رسيد كه اينك ارمانوس قيصر روم با لشكرى زياده از آنچه تصوّر آن توان نمود متوجّه بلاد اسلام است و سى و پنج هزار بطارقه همراه دارد كه هر بطريقى ما بين دويست هزار تا پانصد هزار سوار همراه دارد و از آتشبازان فرنگ سى و پنج هزار نفر و از تركانى كه از طرف قسطنطنيّه مىباشند پانزده هزار سوار و از نقّابان صد هزار نفر ، و از صغاران نيز همان مقدار و چهار صد عرّابه پر از نعل و ميخ و دو هزار عرّابه سلاح سپاه و از منجنيقهاى بزرگ كه هر يكى را هزار و دويست نفر به هزار حيله از جاى توانند جنبانيد چندين همراه دارد « 1 » . القصّه ، هرگز در اين مدّت قيصرى از قياصرهء روم به اين استعداد متوجّه بلاد اسلام نشده بود . و عزيمت ارمانوس به‌خاطر آن بود كه جميع بلاد اسلام را تا به حد تركستان به تحت تصرّف خود آورده اثرى از آثار ملّت بيضاى محمّدى ، عليه و آله شرايف التّحيّات روى زمين نگذارد . و آن بىچاره غافل از آنكه به مقتضاى يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ « 2 » يعنى : كفّار و اعداى دين هميشه مىخواهند كه اطفاى نور خداى ، سبحانه و تعالى ، كه عبارت از شريعت خاتم النبيّين است ، عليه و آله أفضل الصّلوات من اللّه

--> ( 1 ) . بيشتر منابع قابل اعتماد مىگويند سپاه روم مركّب بود از مزدوران فرانك و روس و خزر و بچنگ و اغز و قبچاق ، و نيز تعدادى يونانى و ارمنى . ( 2 ) . مىخواهند نور خدا را به دهنهايشان خاموش كنند ، و خدا نمىخواهد جز اينكه نور خويش را تمام كند و اگرچه كافران نخواهند ؛ ( صف ، 8 ) .