قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2386

تاريخ الفي ( فارسى )

طاقت مقاومت او نيست ، صلاح در آن است كه ما خطبه را به نام خلفاى عباسى كرده خود را از سطوت او ايمن گردانيم . و چون خليفه ، المستنصر باللّه ، بر سرائر احوال ما و اخلاص ما مطلع است ، يقين كه او نيز از اين معنى آزرده نخواهد شد . و اگر اتّفاقا اين معنى بر مزاج او گران آيد ، بايد كه امداد ما به نوعى نمايد كه ما دفع ايشان توانيم نمود و بعد از دفع ايشان ما هم‌چنانكه هميشه بوديم ظاهرا و باطنا مطيع و منقاد ايشانيم و محبّت ايشان به موجب كريمهء [ ] « 1 » ما را موجب نجات است در عقبى . القصّه ، چون اهالى حلب از مشايخ و علما و اركان دولت اين سخن از والى خود محمود بن صالح شنيدند ، همه تحسين نموده صلاح خود و ساير خلق در آن ديدند و بر اين معنى اتّفاق نموده روز جمعه به مسجد جامع رفته خطبه را به نام القائم بامر اللّه عباسى خواندند . امّا چون عوام حلب شنيدند كه مناقب المستنصر باللّه علوى را از خطبه انداختند هجوم آورده بوريا و فرشهاى مسجد را برداشته فرياد برآوردند كه : اين فرش و بوريا از امير المؤمنين اسد اللّه الغالب علىّ بن أبى طالب بود . اكنون بايد كه ابو بكر بوريا براى خود بياورد و بر وى نماز بگزارد . القصّه ، آنچه از دست عوام رعيّت مىآيد بيش از اين نبود كه فرش مسجد جامع را برداشته بردند . چون اين خبر ، به سمع القائم بامر اللّه عباسى رسيد ، طراد بن محمّد زبيبى « 2 » را كه نقيب النقباى عباسيّه بود با خلعتهاى فاخر به حلب فرستاده محمود بن صالح را بسيار نوازش نمود . چون طراد به حوالى حلب رسيد ، محمود بن صالح او را استقبال نمود خلعت خليفه را بعد از تقبيل زمين ، چنانچه رسم و عادت بود ، پوشيد و در مجلس اوّل جمعى از شعرا ، مثل : سنان « 3 » خفاجى و ابو العباس بن جيوش « 4 » در مدح خليفه ، القائم بامر اللّه ، قصايد انشا نمودند . امّا سلطان الب‌ارسلان به اين اكتفا نكرده به عزم تسخير حلب از راه ديار بكر متوجّه آن صوب گشت . چون به حوالى آمد رسيد كه الحال به قرحميد مشهور است رسيد ، صاحب آمد نصر بن مروان به استقبال او شتافته مبلغ هزار دينار به رسم پيشكش گذرانيد و بعضى ضروريات ديگر به رسم اقامت نيز خدمت نمود . امّا چون بر الب ارسلان ظاهر شد كه نصر بن مروان آنچه به اقامت آورده از رعيّت گرفته ، فرمود تا اقامت او را بازگردانيدند و فرمود : رعيّت از ما محتاج‌تر است . القصّه ، چون سلطان الب‌ارسلان به شهر آمد در آمد ، قلعه‌اى ديد كه به حصانت و متانت از

--> ( 1 ) . در اينجا افتادگى دارد . - و . ( 2 ) . الكامل : محمّد زينى . ( 3 ) . الكامل : ابن سنان . ( 4 ) . الكامل : ابو الفتيان بن حيوس .