قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2366

تاريخ الفي ( فارسى )

كتابت را در حضور مردم تميم نتوانست پنهان داشت ، بالضّروره در بغل خود نهاده متوجّه خدمت گشت . و چون به دار الاماره درآمد ، تميم بن معزّ بعد از ساعتى بيرون آمد . اتّفاقا ، در وقت برآمدن تميم ، مردم از روى اضطراب برخاستند و خدمت ابن بقيع از همه بيشتر اضطراب داشت . به واسطهء آن اضطراب ، كتابت از بغل او بيرون افتاد كه بر عنوانش نوشته بودند : « من ناصر بن علناس الى ابن البقيع . » چون كتابت را برداشت تميم از وى پرسيد : اين چه كتابت است ؟ او از هيبت ساكت گشت و ياراى حرف گفتن نداشت . بالضّروره كتابت را از وى گرفتند . چون مضمونش معلوم شد او بنياد اضطراب نموده گفت : ايّها الأمير ، عفو مطلوب است ؛ كه بنده به گناه خود معترف شده خود را مستحقّ جميع انواع عذاب مىداند . تميم در جواب فرمود : اى بدبخت ، عفو كردن امثال تو را محض أحمقى است . و فى الحال اشاره فرمود كه او را به حلق كشيدند تا مردم ديگر عبرت گيرند و در مقام نفاق ولينعمت خود نشوند . فأعتبروا يا أولى الأبصار « 1 » . و از جمله وقايع اين سال آن است كه الب‌ارسلان از جيحون عبور نموده به جانب صيران « 2 » و جند ، كه قبر جدّش سلجوق در آنجا بود ، رفت . چون به نواحى جند رسيد والى آن بلده با هدايا و تحف لايقه ، كمر اطاعت و انقياد در ميان بسته به استقبال او شتافت . و سلطان بعد از وصول والى جند چند روز او را مكرّم و معزّز داشته رخصت مراجعت فرمود و جند را با لواحق آن ، به او عنايت فرمود و از آنجا به جانب گرگانج خوارزم رفته باز به صوب مرو مراجعت فرمود . و در اين سال ، خوجه نظام الملك مدرسهء نظاميه را در بغداد بنا نهاد « 3 » . و در اين سال ، ستارهء بزرگى كه روشنى او بر روشنى ماه بسيار زياده بود ، از آسمان بر زمين افتاد و در حين افتادن آنچنان صداى مهيب از او ظاهر شد كه هركه آن صدا به گوش او رسيده بود مدّتى بيهوش گشت .

--> ( 1 ) . م : جمله عربى را ندارد . ( 2 ) . م : جيران ؛ ق : حيران ؛ ش : صران . ( 3 ) . تاج الدّين سبكى مىنويسد ، نظام الملك در هريك از شهرهاى بسيار مهمّ عراق و ايران مدرسه‌اى برآورد و نه درباب از اين مدارس را خصوصا نام مىبرد : بغداد ، نيشابور ( كه معروف‌ترين نظاميّه‌ها بودند ) ، بلخ ، هرات ، مرو ، آمل ( در گرگان ) ، اصفهان ، بصره و موصل ؛ - طبقات الشافعية الكبرى ، ج 3 ، ص 137 ( به نقل از تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 76 ) .