قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2365
تاريخ الفي ( فارسى )
دشمنان در حقّ من چيزها [ ى ] بسيار گفتهاند و او را از من منحرف ساختهاند . اكنون من پناه به تو آوردهام . ملتمس من آن است كه عنايت فرموده نوعى كنى كه با جماعتى از معتمدان خود مرا از مهديّه بيرون فرستى . امّا گماشتگان امير تميم پيش از آنكه شريف فهرى از منزل ابن بقيع بيرون رود ، اين خبر را به شرح و بسط به سمع امير تميم رسانيده معروض داشتند كه الحال مدّتى مديد است كه مردمى كه در وقت طعام خوردن حاضر بودند همه بيرون رفتهاند و ابن بقيع با شريف فهرى تنها در خلوت نشسته حرف مىزنند و معلوم نيست كه در چه باب و چه چيز مىگويند . پس تميم بن معزّ جماعتى از معتمدان خود را فرستاد كه بر سر راه شريف فهرى بايستند و چون شريف فهرى از منزل ابن بقيع بيرون آيد او را به دار الإماره رسانند . القصّه ، چون بعد از مدّتى شريف فهرى بيرون آمد ، آن جماعت او را برداشته نزد امير تميم بردند . چون شريف فهرى بر حقيقت حال و غلظت امير تميم نسبت به ابن بقيع اطلاع داشت ، از ترس آنكه مبادا او را نيز به اتّفاق او متّهم سازند ، به مجرّد رسيدن ، پيش از آنكه امير تميم از وى استفسار نمايد ، آنچه ميانهء او و ابن بقيع گذشته بود بتفصيل بازگفت . امّا چون ابن بقيع بسيار تضرّع و فروتنى كرده بود ، بعد از بيان ماجرا استدعاى آن كرد كه اگر امير از گناه او گذرد ، چون بندهء قديم امير و تربيتكردهء ايشان است گنجايش دارد و يقين است كه ديگر اينچنين حركتى نالايق از وى به ظهور نخواهد رسيد . و چون شريف فهرى در باب التماس بخشيدن گناه او مبالغهء بسيار نمود ، تميم فرمود تا آن مكتوبى كه به خطّ خود به امير ناصر بن علناس نوشته بود به نظر شريف فهرى درآوردند . چون شريف آن مكتوب را مطالعه نمود دانست كه كار از آن گذشته كه كسى در مقام شفاعت او تواند آمد و قطع نظر از آنكه شفاعت نتوان كرد ، شفاعت كردن اينچنين كسى را نادولتخواهى صاحب خود است . و چون شريف فهرى لب از شفاعت او بربست ، تميم فرمود كه ابن بقيع را بطلبند . و از عجايب امورى كه در آن قضيّه روى نموده آن بود كه چون كس تميم به طلب ابن بقيع رفته او را از خانه بيرون آورده متوجّه دار الامارهء تميم گشت ، در اثناى راه شخصى رسيده و مكتوب ناصر بن علناس را ، كه به او نوشته بود ، [ به دو داد ] مضمون آنكه : « به موجب التماس جمعى از مردم معتمد خود به فلان موضع فرستاديم كه به مجرّد رسيدن اين كتابت به هيچچيز مقيّد نشده متوجّه اينجانب شو كه مهمّات بر وفق دلخواه بود . و چون اخلاص و دولتخواهى ايشان نسبت به اينجانب به مرتبهاى رسيده كه فوق آن تصوّر نتوان نمود ، رعايت و شفقت اينجانب نسبت به ايشان نيز فراخور اخلاص خواهد بود . » القصّه ، چون اسباب ادبار اقبال نمايد اينچنين ، كتابت مردى در راه به او مىدهند و اين