قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2356
تاريخ الفي ( فارسى )
محاربه درآمده سور شهر را مستحكم ساخت و چند روز متوالى اهل آن شهر با سپاه اسلام جنگهاى مردانه كردند ؛ چنانچه مهمّ به آنجا رسيد كه اكثر سران سپاه البارسلان از تسخير آن شهر نااميد گشته سعى در آن باب را عبث مىدانستند . امّا سلطان البارسلان جدّ و اهتمام بسيار مىفرمود و چنين اظهار مىنمود كه بىتسخير آن شهر ممكن نيست كه به كارى پردازيم . آخر الأمر ، فرمود كه در مقابل آن شهر برجى رفيع مشرف بر شهر ساختند و منجنيقها بر وى نصب كرده اهل شهر را به ضرب نشانهء منجنيق سراسيمه گردانيدند . بنابراين ، اهالى شهر اتّفاق نموده از شهر به جنگ بيرون آمدند . اتّفاقا ، به مجرّد بيرون آمدن آن جماعت ، از طرفى ديگر ، بىسببى كه ظاهر شود ، قطعهاى بزرگ از ديوار قلعه بيفتاد و سپاه اسلام آن را فوزى عظيم دانسته به شهر درآمدند و دست به قتل و غارت دراز كردند . و آن جماعت ، كه به قصد جنگ بيرون آمده بودند ، تمامى به قتل رسيدند . و كثرت مقتولان در آن به جايى رسيد كه كوچهها بسته شد و عبور لشكر اسلام متعذّر گشت . آن شهر نيز مسخّر البارسلان گشت و غنايم بىشمار به دست سپاه ، اسلام افتاد و فتحنامههاى متعاقب به دار الخلافهء بغداد و ساير بلاد اسلام از عراق و خراسان رسيده موجب نشاط و سرور بىاندازهء متقلّدان ملّت محمّدى ، عليه و آله اشرف التّحيّات و اكرم التسليمات ما تحركت السّموات گشت . و بر متفحّصان اخبار و سير ملوك ماضيه بعد از اسلام و قبل از آن ، مخفى و مستور نماند كه غير از اسكندر ذى القرنين هيچ احدى را از سلاطين [ 279 الف ] ذوى الأقتدار و خواقين عالىمقدار در مدّت يك سال فتوحات بزرگ كه البارسلان را روى نموده ميسّر نشد . و مع هذا در الكامل التّاريخ مسطور است كه سلطان البارسلان را هرچند شوكت زياده مىشد ، او در مقابل آن به طريق شكرگزارى منعم حقيقى در اداى وظايف عبادات شرعيّه بيشتر سعى مىنمود و روزبهروز بر خلايق ابواب عدل و احسان مىگشود ؛ چنانچه در تواريخ معتبره مسطور است كه الب ارسلان در تمام ايّام سلطنت خود هيچ احدى را به علّت خيانت مصادره نفرمود و از رعايا غير از خراج مقرّرى ، چيزى ديگر مطالبه ننمود و آن را نيز به دفعات از روى وفق و مدارا مىگرفت . القصّه ، چون سلطان البارسلان را فتح آن بلده ميسّر شد ، عنان عزيمت به جانب عراق [ عجم ] منعطف داشت . چون به اصفهان رسيد برادرش قاورد بن چغرى بيگ بن داود سلجوقى ، كه حاكم كرمان بود ، به استقبال او شتافت . سلطان چند روز در اصفهان آسايش نموده عزيمت مرو را مصمّم گردانيد . چون آن بلده را به نزول اجلال خود مشرّف ساخت ، از براى پسر خود ملكشاه دختر خاقان ماوراء النهر و تركستان را خواستگارى نموده در همين