قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2353
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، چون ملكشاه به مقتضاى ارباب الدّول ملهمون اين معنى را موافق واقع و نفس الأمر تفرّس نموده به نظام الملك گفت : اكنون وقت آن رسيده كه به يكباره نردبانها را برداشته متوجّه قلعه شويم . و نظام الملك را رأى آن بود كه چند موضع را نقب زده ديوار او را براندازند . امّا چون در آن زمين از سختى [ اى ] كه داشت هيچچيز كارگر نمىشد ؛ چراكه ، همه كوه و سنگ و خاره بود . بنابراين ، نظام الملك نيز به آنچه رأى ملكشاه بر آن قرار گرفته بود رضا داد و به يكباره سپاه اسلام نردبانها را برداشته به هيئت مجموعى متوجّه ديوار قلعه شدند و به مجرّد رسيدن ، از اطراف و جوانب بالا رفتند . آن جماعت از بسيار ماندگى ، آنچنان سراسيمه شدند كه مطلقا قدرت سنگ انداختن نداشتند . تا آنكه مسلمانان به اندرون شهر درآمدند و به ضرب تيغ بىدريغ دمار از روزگار آن كفّار اشرار برآوردند و چندان رهبان و زهّاد و عباد ايشان در آن بلده به قتل رسيدند كه از حيّز عدّ و احصاء بيرون بود و غنايمى كه از آن شهر به دست اهل اسلام افتاد بيش از آنكه تفاصيل آن را بطون دفاتر و اوراق ، گنجايش داشته باشند . و عورات و اطفال ايشان را اسير ساخته به جانب آذربايجان فرستادند و اكثر كنايس آن شهر را آتش زدند و چندان صليب طلاى مرصّع در آن شهر بود كه توان گفت كه هر فردى از افراد سپاه اسلام صليبى يافته باشد . [ 278 ب ] القصّه ، چون ملكشاه از فتح اين شهر فارغ گشت از قبل پدرش سلطان الب ارسلان كس به طلب او رسيد و او را با نظام الملك طلب داشت . و در وقت مراجعت ، ملكشاه چند قلعهء ديگر بىجنگ به مجرّد رعبى كه از وى در دلهاى ساكنان آن بلاد افتاده بود فتح نموده با غنايم بسيار به ملازمت سلطان البارسلان رسيد و به اتّفاق ايشان متوجّه سپيدشهر ، كه از جمله شهرهاى نامى روم بود ، گشتند . اهالى آن بلده مدّتى مديد محاربات عظيم كردند و جمعى كثير از سپاه اسلام در آن محاربات هلاك شدند ؛ چنانچه كار به جايى رسيده بود كه البارسلان از فتح آن بلده مأيوس شده بود ، امّا آن معنى را ظاهر نمىكرد . آخر الأمر ، به واسطهء رعبى كه در دل كفّار حادث شده بود روزبهروز آثار وهن و سستى از ناصيهء احوال ايشان ظاهر مىشد . و چون اين معنى ، بر البارسلان روشن گشت ، كمر جدّ و اجتهاد در ميان بسته به اندك توجّه سپيدشهر را فتح نموده از آنجا كوچ نموده به عزم تسخير مدينهء اعال لال كه به حصانت و متانت از ساير شهرها ممتاز بود و ديوار حصارش با وجود استحكام و متانت ، آنچنان رفيع و بلند بود كه زبان ناطقه از بيان رفعت آن لال مىشد و گويا كه از اين جهت او را اعال لال گفتندى . و در دو جانب آن شهر ، كه شرق و غرب باشد ، كوهى بلند بود كه بنياد ديوار حصار آن شهر ، بر آن كوه واقع شده بود و از دو جانب ، ديوار ديگر از روى زمين برداشته مساوى آن ديوار ساخته بودند . مع هذا در اين دو جانب ، دو رودخانهء عظيم ، كه عمق آن مطلقا معلوم