قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2354

تاريخ الفي ( فارسى )

نمىشد ، مىگذشت . و چون سپاه اسلام ، آن شهر را مشاهده نمودند از گرفتن آن مأيوس شده با يكديگر گفتند كه گرفتن آن به جنگ مطلقا معقول نيست ؛ چه ، دو طرف اين شهر كوه است كه كندن آن و نقب زدن در آن متصوّر نيست و در دو طرف ديگر ، اينچنين آبى كه عمقش را جز علّام الغيوب « 1 » نمىداند و ديوارش به مرتبه‌اى است كه نردبان به آن بلندى ساختن بسى متعسّر ، بلكه متعذّر « 2 » توان گفت . امّا الب‌ارسلان مطلقا صعوبت گرفتن آن شهر را منظور نظر همّت ذىنهمت خود نداشته به مجرّد رسيدن فرمود تا جسرى بر روى آن رودخانه بسته سپاه عبور نمودند و روز ديگر به حوالى حصار رفته جنگ انداختند . در اثناى حرب و كارزار ، دو رهبان از اندرون شهر فرياد « الأمان » برآورده بيرون آمدند . و چون ايشان را به خدمت الب‌ارسلان رسانيدند معروض داشتند كه : ما اين شهر را به شرط امان به سلطان مىدهيم . الحال جمعى از معتمدان خود را همراه ما بكنيد كه با ما به اندرون شهر رفته شهر را به ايشان سپرده از راه ديگر بيرون مىرويم . الب‌ارسلان بر سخن ايشان اعتماد ننموده جمعى از دليران سپاه را همراه ايشان كرده به اندرون شهر فرستاد . چون آن جماعت به شهر درآمدند ، از اطراف و جوانب جمعى از نصارى برآمده روى به ايشان نهادند . چون آن جماعت را به واسطهء تنگى كوچه‌هاى شهر مجال بازگشتن نبود ، بالضّروره ايشان نيز در مقام ممانعت و مدافعت درآمدند . در اين اثنا ، جمعى كثير از سپاه روم از قلعه بيرون آمده با لشكر اسلام به كارزار درآمدند . نايرهء جنگ اشتعال گرفت و روميان هجوم عام كردند . در اين اثنا ، الب ارسلان به نماز مشغول بود . هرچند سپاه ، او را خبر كردند مطلقا قطع نماز نكرده و شتابى نيز در اركان صلوة از وى ظاهر نشد ، بلكه بر وتيرهء « 3 » سابق نماز خود را تمام كرده سوار شد و متوجّه شهر اعال لال گشت . نايرهء قتال و جدال همچنان اشتعال داشت و اهل شهر هجوم عام آورده بودند و جمعى كثير از سپاه اسلام به قتل رسانيده كه به يك ناگاه از دور رايت ظفر آيت الب‌ارسلان ظاهر گشت . سپاه اسلام از مشاهدهء آن قوّت و نشاط يافته مانند شير گرسنه كه بر رمه حمله آورد ، به هيئت مجموعى حمله آوردند . كفّار نگونسار تاب حملهء ايشان نياورده روى به گريز نهاده و سراسيمه خود را به شهر انداختند . و در اين وقت ، جمعى از آن طايفه ، كه به اندرون شهر همراه آن دو رهبان رفته بودند ، باقى مانده بودند و خود را به مدافعت و ممانعت زياده از مقدور محافظت مىنمودند ، فرصت غنيمت دانسته خود را به دروازه رسانيده نگذاشتند كه دروازه را ببندند ، كه مقارن اين حال الب

--> ( 1 ) . دانندهء رازهاى نهانى ، خداى تعالى . - و . ( 2 ) . متعسّر و متعذّر : هردو كلمه به معنى سخت و دشوار است . - و ( 3 ) . وتيره : طريقه ، راه و روش . - و .