قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2352
تاريخ الفي ( فارسى )
گردانيده به دست عمّال و نوّاب خود سپرده متوجّه به قلعهاى ديگر ، كه در آن حوالى نشان مىدادند كه بر قلّهء كوهى كه رفتن بر آن بسيار ضعيف است واقع شده ، شدند . ملكشاه آن قلعه را پيش از آنكه خواجه نظام الملك به او ملحقّ شود به مجرّد رسيدن فتح نمود و غنايم بسيار به دست سپاه اهل اسلام افتاد . ملكشاه از بس كه آن قلعه ، استحكام و متانت داشت خواست كه او را خراب كند ، امّا خواجه نظام الملك مانع آمد و گفت : اين قلعه ثغور « 1 » اهل اسلام خواهد بود ، تخريب آن مناسب نيست ؛ بلكه اينجا جمعى از مردان كارى بايد گذاشت . آخر الأمر ، ملكشاه سخن خواجه را پسنديده و نظام الملك ذخاير بسيار از سلاح و آذوقه در آن قلعه نگاه داشت و آن قلعه را به امير نخجوان سپرد و از آنجا رايات ملكشاهى به عزم تسخير مدينهء بشين « 2 » كه از مشاهير بلاد آن طايفه بود و در آن شهر ، آن مقدار رهبان و قسّيس ايشان مىبود كه در هيچ شهرى ديگر عشرى از معشار آن يافته نمىشود و اكثر ملوك نصارى و اغنياى ايشان در آن شهر توطّن داشتند و اكثر خلايق آن شهر ، آن رهابين و قسّيسان را مىپرستيدند و حصار آن قلعه از سنگ سختتر از خارا ، كه آن سنگها را با رصاص و آهن به نوعى برهم وصل كرده بودند كه مطلقا درز آن محسوس نمىشد ، مگر بعد از تأمّل بسيار و در بادى النّظر آنچه مرعى مىشد آنكه تمامى آن حصار از يكپارچه سنگ است . و در اين جانب قلعه ، كه لشكر اسلام متوجّه آن بود ، رودخانهاى عظيم مىگذشت كه عبور از آن بىكشتى ممكن نبود . و چون رايات ملكشاه به ساحل آن رودخانه رسيدند در برابر قلعه موضعى اختيار كرده نزول فرمودند و نظام الملك فرمود تا از بيشههاى آن ولايت ، اسباب كشتى جمع آورده در يك هفته آن مقدار كشتى ساختند كه جسرى عظيم بسته ، از آب عبور نمودند . و اين معنى ، بسيار موجب رعب و هيبت اهل قلعه گشت . امّا با وجود چند شبانهروز ، متوالى ميانهء اهل اسلام و نصارى محاربه بود ، لكن چون سپاه اسلام جماعتجماعت به نوبه جنگ مىكردند و اهالى قلعه آن مقدار كثرت نداشتند كه نوبت توانند قرار داد ؛ بنابراين ، چند شبانهروز كه على الإتّصال به محاربه اشتغال داشتند إعياء و كلال « 3 » تمام به ايشان راه يافت . و اين معنى بر ملكشاه از طرز جنگ كردن ايشان ظاهر گشت ؛ چه ، در اوايل حال هر تير و تفنگ كه مىانداختند كارگر بود و هرجا را كه قصد مىكردند محاذى آن مىرسيد ، الحال آنچنان ظاهر مىشد كه آنچه مىزنند نه به اختيار ايشان است ، بلكه كيف ما اتّفق به هرجا كه مىافتد .
--> ( 1 ) . ثغور : مرز و حد . - و . ( 2 ) . هر سه نسخه : مريم و بسين . ( 3 ) . إعياء و كلال : خستگى و دشوارى . - و .