قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2351

تاريخ الفي ( فارسى )

ارسلان عميد خراسان را به آن صوب فرستاد كه اگر اهالى آن بلاد ، چنانچه حقّ اطاعت و انقياد است به جاى آورده ، مانند ساير رعايا سركشى نكنند فهو المراد ، و الّا گوشمال بر اصل داده ايشان را تنبيه نمايد . چون عميد خراسان به آن نواحى رسيد اهالى خوى و سلماس به اطاعت و انقياد پيش او آمده عميد را در خدمات پسنديده كردند و جمعى كثير از مردان جنگى ايشان همراه عميد به ملازمت سلطان رسيده داخل عساكر گردون‌مآثر شدند . القصّه ، چون كشتيها مستعد شد سلطان از آب ارس عبور نموده پسر خود ، ملكشاه ، را همراه خواجه نظام الملك وزير به عزم تسخير بلاد گرج « 1 » نامزد فرمود . ملكشاه با لشكرى ، كه از صلابت آن كوه با شكوه به لرزه درآمدى ، متوجّه بلاد نصارى گشت و اوّل به قلعهء سرحدّ ايشان ، كه جمعى كثير از دليران آن جماعت در آنجا بودند ، رسيده آنچنان از روى شوكت و عظمت بىمهابا روى به قلعه نهادند كه مستحفظان قلعه با يكديگر مىگفتند كه هيچ احدى به قلعه يا خانهء خود اينچنين دلير نمىآيد . القصّه ، چون به پاى آن قلعه رسيدند نايرهء جدال و قتال اشتعال گرفت و از شرار آتش اهل قلعه ، جمعى كثير از سپاه اسلام سفر آخرت پيش گرفتند و پاره‌اى وهن و سستى در لشكر اسلام ظاهر شد . چون ملكشاه آثار سستى در احوال سپاه خود مشاهده نمود از اسب فرود آمده پياده متوجّه قلعه شد و نظام الملك نيز با او همراهى كرد . چون سپاه ديدند كه ملكشاه ، دامن بر ميان برزده اينك خود را به قلعه مىرساند و نظام الملك از جانب ديگر پياده متوجّه حصار است ، آتش را گلستان ارم خيال كرده به هيئت اجتماعى بانگ « اللّه اكبر » به آواز بلند برآورده هجوم آوردند . اهل قلعه از مشاهدهء آن حالت سراسيمه گشته مضطرب‌وار مدافعه مىنمودند . امّا سپاه اسلام بىملاحظه ، خود را به كنار قلعه رسانيده از اطراف و جوانب نردبانها نصب نموده بالا رفتند و از سوختن و كشته شدن مطلقا انديشه نمىكردند . اتّفاقا ، در اثناى جنگ امير قلعه به قتل رسيد و اهالى قلعه دست از جنگ بازداشته فرياد « الأمان » برآوردند . مسلمانان گوش به آواز ايشان نكرده به قلعه درآمدند و اكثر اهالى آن قلعه را به قتل رسانيدند و زن و فرزندان ايشان را اسير ساخته با غنايم فراوان و تسخير خزاين و دفاين ايشان به جانب لشكرگاه مراجعت نمودند . فتح آن قلعه ، كه به متانت و حصانت در آن سرحدّ اشتهار داشت ، به يك روز ، موجب رعب و هيبت ايشان گشت و صيت صولت و دهشت سپاه اسلام و شجاعت ملكشاه آن ديار را فروگرفت . بعد از دو روز ، از آن قلعه كوچ نموده متوجّه ستمى شد كه شمارى كه از مشاهير قلاع اهل روم بود مشتمل بر انهار آب روان و باغات بسيار . و آن قلعه را نيز به اندك‌توجّه مسخّر

--> ( 1 ) . ق : كرخ ؛ ش : كرح .