قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2350

تاريخ الفي ( فارسى )

مىگفتند . و بعد از آن ، مجموع آن القاب به « نظام الملك » اشتهار يافت . و در الكامل التّاريخ مسطور است كه از جمله اكابر علمايى كه الب‌ارسلان در ملازمت سيّده پيش خليفه فرستاد ، اوّلا ابو سهل معروف به « ابن الموفق » بود و خصوص او را جهت طلب خطبه فرستاده بودند . اتّفاقا ، در اثناى راه ابو سهل وفات يافت . و اين ابو سهل در وقت خود امام ائمّهء شافعيّه بود و در رمضان هر شب ، وقت افطار ، پيش او چهار صد نفر از طلبه حاضر مىشدند و در روز عيد همهء ايشان را خلعت و خرجى مىداد . چون خبر فوت ابو سهل موفق به الب ارسلان رسيد ، عميد ابو الفتح المظفّر بن الحسين را به عوض او روانه فرمود . اتّفاقا ، او نيز در اثناى راه فوت شد . بنابراين ، الب‌ارسلان رئيس العراقين را تكليف اين خدمت فرمود . رئيس العراقين در منتصف ربيع الآخر ، به اتّفاق سيّده به نواحى بغداد رسيد . عميد الدّولة بن فخر الدّولة بن جهير به استقبال رئيس العراقين بيرون آمده و در هفتم ماه جمادى الاولى خليفه مجلسى عام ساخت و در حضور جميع اعيان و علماى بغداد القالب الب‌ارسلان را بر وجهى كه مذكور شد به زيادتى لفظ « ضياء الدّين » ، كه در روايت ابن أثير مذكور است ، فرمود كه بر منابر خواندند « 1 » و از جانب خود نقيب عباسيّه ، طراد بن محمّد زبيبى كه ملقّب به « كامل » بود ، از براى اخذ بيعت پيش الب‌ارسلان فرستاد . طراد در نخجوان « 2 » آذربايجان به ملازمت الب‌ارسلان مشرّف شد و الب‌ارسلان خلعت خليفه را پوشيده به بيعت او درآمد . و از جمله وقايع اين [ 278 الف ] سال آنكه سلطان الب ارسلان در اوّل شهر ربيع الاوّل ، از رى به قصد غزو بلاد روم متوجّه ولايت آذربايجان گشت . و چون به قصبهء مزند « 3 » رسيد يكى از امراى تركمان ، كه او را « طغدكين » « 4 » گفتندى با قوم و عشيرهء خود به ملازمت الب‌ارسلان رسيده معروض داشت كه : من مدّتى مديد است كه به جهاد اهل روم مشغولم و راههاى اين ولايت را بهتر مىدانم . اگر فرماييد من راه راست سير كرده به نوعى لشكر سلطان را گذرانم كه از هيچ ممرّ تشويش به ايشان عايد نشود . سلطان سخن او را پسنديده داشت و طغدكين پيش افتاده سلطان را از راههاى صعب صعب گذرانيده به نخجوان « 5 » رسانيده و در آنجا سلطان فرمود كه از براى گذشتن نهر ارس كشتيها راست كنند . بنابراين ، چند روز در آنجا توقّف نمود . در اين اثنا ، خبر رسيد كه مردم خوى و سلماس به واجبى اطاعت نمىكنند و به استحكام شهرهاى خود مغرورند . بنابراين ، سلطان الب

--> ( 1 ) . « . . . و او را برحسب خواست خودش « الولد المؤيّد » خطاب نمود . » ؛ - ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 725 . ( 2 ) . م : نمجوان ؛ ق ، ش : منجوان . ( 3 ) . هر سه نسخه : مزيد . ( 4 ) . م : طبكتين ؛ ق : طعتكين ؛ ش : طعبكين . به قياس الكامل و العبر تصحيح شد . ( 5 ) . م ، ق : نلحوان ، ش : نحلوان .