قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2349

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال آنكه فخر الملك يبغو بن ميكائيل ، عمّ الب‌ارسلان ، در هرات اظهار مخالفت كرده شهر را مضبوط ساخت و خطبه و سكّه به نام خود كرد . الب‌ارسلان بعد از فتح قلعهء جيلان متوجّه آن صوب گشته شهر هرات را محاصره نمود . يبغو چند روز جنگهاى مردانه كرده امّا بعد از چند روز ، آذوقهء اهل شهر آخر شد و مردم از گرسنگى به تنگ آمده شهر را به شرط امان به الب‌ارسلان دادند . الب‌ارسلان ، يبغو ، عمّ خود ، را بسيار اعزاز و اكرام نموده همراه خود برد . و در اين اثنا ، خبر رسيد كه موسى بن يبغو مذكور در صغانيان علم عصيان برافراخته پاى از دايرهء اطاعت و انقياد بيرون نهاده . الب‌ارسلان در همين يورش ، عنان عزيمت به جانب صغانيان منعطف داشت و موسى به قلعه‌اى ، كه بر قلّهء كوهى [ واقع شده ] كه راه بالا رفتن به آن بسيار صعب بود ، متحصّن گشت . الب‌ارسلان به مجرّد رسيدن ، خود متوجّه آن قلعه شد و سپاهش از اطراف و جوانب دويده در كم‌تر از نيم ساعت آنچنان قلعه‌اى را ، كه در گمان هيچ احدى تسخير آن نمىگنجيد ، مسخّر گردانيده و موسى را بيرون آورده ، حكم به قتل او فرموده او اموال بسيار از براى استخلاص خود قبول كرد . امّا الب‌ارسلان فرمود كه : اين وقت تجارت نيست و از پادشاهان تجارت خوب نيست . پس موسى بن يبغو را همانجا گردن زده به جانب مرو مراجعت فرمود و از آنجا به نيشابور آمد . القصّه ، در يك يورش چندين لشكر قوى را از پيش برداشت و ولايت را از ايشان صاف ساخت . و در همين سال ، سلطان الب‌ارسلان ، سيّده ، دختر خليفه القائم بامر اللّه ، را رخصت مراجعت به جانب بغداد فرمود و امير ايتكين سليمانى « 1 » را ، كه از امراى كبار سلجوقيّه بود ، با جمعى ديگر از علماى وقت در ملازمت سيّده پيش خليفه فرستاده التماس آن نمود كه نام او را در خطبه مذكور سازند . سيّده با ابّهت و شوكت تمام متوجّه بغداد شد و بعد از قطع مراحل و منازل چون به بغداد رسيد ، جميع خواتين اعيان و اهالى ديار با تجمّلها به استقبال سيّده بيرون آمدند . آن روز ، حكم روز عيد پيدا كرد و خليفه بسيار از آن ممر مسرور گشت ؛ چه ، او را با آن دختر محبّتى عظيم بود . و فرستادگان الب ارسلان را خليفه خلعتهاى فاخر داده فرمود تا بر منابر نام الب‌ارسلان را مذكور ساختند و اين عبارت را كه اللّهمّ أصلح السّلطان المعظّم عضد الدّولة و تاج الملّة أبا شجاع محمّد بن داود « 2 » بود فرمود كه در خطبه مىخوانده باشند . و خواجهء بزرگ را آن روز ، خليفه ملقّب به « نظام الملك و قوام الدّين و الدّوله رضى امير المؤمنين » گردانيد ، و إلا پيش از آن ، او را « خواجهء بزرگ »

--> ( 1 ) . « و فرمان داد امير ايتكين سليمانى در خدمت او به بغداد رود و در آنجا به‌عنوان شحنهء بغداد مقيم گردد » ؛ - ابن أثير ، ترجمهء الكامل ، ج 17 ، ص 7 ؛ العبر ، ج 2 ، ص 724 . ( 2 ) . بار خدايا ، احوال سلطان معظم عضد الدّوله تاج مله ابو شجاع محمد بن داود را نيكو گردان . - و .