قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2348
تاريخ الفي ( فارسى )
نزديك به قتلمش رسيد صفوف قتال آراسته متوجّه حرب شد . و چون قتلمش معرفت علم نجوم داشت در طالع خود ملاحظه كرد . چند نحس مقارن طالع داشت . بنابراين ، خواست كه تا آن نحس در طالع دارد متوجّه حرب نشود و به آن واسطه آن طرف كان نمك فرود آمد به اعتقاد آنكه البارسلان از اين نمكزار پرآب نتواند عبور نمود . امّا البارسلان به مجرّد رسيدن ، اوّل مركب خود را بر آن آب راند . بعد از آن ، جميع سپاهش به عقب او درآمدند و به اندكفرصت ، بىتشويش و آسيبى به صحّت و سلامت از آن عبور نموده متوجّه قتلمش شدند . خدمت قتلمش چون اين حال را مشاهده نمود بسيار مضطرب شد . امّا چاره جز قتال و جدال نداشت و لهذا مبارزان هردو لشكر ، شروع در محاربه كرده داد مردى و مردانگى دادند . امّا بعد از ساعتى قتلمش تاب مقاومت نياورده به جانب قلعهء كردكوه ، كه از قلاع منيعهء او بود ، رفت و اكثر سپاه او به قتل رسيد و جمعى كثير اسير شدند . و الب ارسلان خواست كه تمامى اسيران را بهقتل رساند ، امّا نظام الملك شفاعت نموده ايشان را خلاص نمود . قتلمش را بعد از تسكين غبار ، بيرون معركه در راه قلعهء كردكوه بىاثر زخم و جراحت مرده يافتند . و مىگويند او از ترس بمرد « 1 » . و اللّه أعلم . و چون قتلمش در علم نجوم ، بسيار مهارت داشت فرزندانش ، كه حكّام و سلاطين روم بودند ، هميشه در همه باب تحصيل آن علم ساعى بودند و آن علم را نيك ورزيدند . امّا به واسطهء ممارست آن علم ، چنانچه عنقريب در احوال ايشان مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى ، در دين ايشان وهنى عظيم واقع شده بود . و از جمله وقايع اين سال آنكه امير ختلان بر البارسلان خروج كرد و البارسلان خود با لشكرى عظيم متوجّه دفع ايشان شد . امير ختلان چون خبر از توجّه الب ارسلان يافت در قلعهاى ، كه بر قلّهء كوهى بلند واقع شده بود و در متانت و حصانت عديم النّظير بود ، متحصّن گشت و سپاه البارسلان مدّتى مديد در پاى آن قلعه سعى كردند ، اصلا فايده نمىداد . آخر الأمر ، روزى البارسلان خود متوجّه دفع او شد و از اسب پياده شده به كوه بالا رفت . چون سپاهش ملاحظه نمودند كه الب ارسلان بالا مىرود از اطراف و جوانب قلعه از مراكب پياده شده دويدند . و امير ختلان بر باروى قلعه ايستاده مردم خود را بر جنگ تحريض و ترغيب مىنمود . اتّفاقا ، در اين اثنا ، تيرى بر مقتل او رسيد و در ساعت روح از قالبش بيرون رفت و قلعه مسخّر البارسلان گرديد و اموال و اسباب بسيار از آن قلعه به دست آورد .
--> ( 1 ) . ولى بنا به تصريح محمود بن محمّد آقسرايى در تاريخ سلاجقه ( ص 16 ) علّت شكست و مرگ قتلمش پسر اسرائيل سلجوقى اين بود كه در مراحل پايانى جنگ كه البارسلان در شرف شكست بود و قصد گريختن داشت ، ناگاه اسب قتلمش خطا كرد و وى از اسب سرنگون شد .