قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2347
تاريخ الفي ( فارسى )
و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك شهاب الدّوله قتلمش ، كه از بنى أعمام البارسلان بود با لشكرى انبوه از اطاعت البارسلان بيرون آمده مردم را به خود دعوت نمود . البارسلان در باب دفع شرّ او با امرا مصلحت نموده لشكرى به هم رسانيده متوجّه حرب او گشت . امّا در خاطر از وى توهّم بسيار داشت و خواجهء بزرگ ، كه عبارت از نظام الملك است ، اين معنى را از البارسلان دريافته با او گفت : اى پادشاه ، خاطر جمع دار و از ممر فتنهء شهاب الدّوله انديشه به خود راه مده كه من غير از اين لشكر ظاهرى ، آن مقدار لشكر سحرگاهى از براى تو به هم رسانيدهام كه اگر صد برابر لشكر شهاب الدّوله قصد تو كند غير از آنكه سعى در هلاك خويشتن كرده باشند طرفى ديگر نخواهند بست . و البارسلان از اين سخن ، بسيار قوّت گرفت . آخر الأمر ، به مجرّد مقابلهء البارسلان با شهاب الدّوله بىآنكه دست به قتال و جدال دراز كنند اكثر سپاه ملك شهاب الدّوله به واسطهء رعبى و هيبتى كه در خاطر ايشان پيدا شد روى از معركه تافته متفرّق شدند و ملك [ 277 ب ] شهاب الدّوله قتلمش در معركه به قتل رسيد و البارسلان بىمنازع و مزاحم بر سرير سلطنت متمكّن گشت . و در تاريخ ابن أثير جزرى قضيّهء شهاب الدّوله قتلمش سلجوقى ، كه جدّ سلاجقهء روم بود ، چنين آورده كه چون بعد از فوت طغرل بيگ ، در رى سلطنت بر البارسلان قرار گرفت و او در نيشابور ، كه در آن وقت دار الملك خراسان بود ، مىبود قتلمش در مقام مخالفت درآمده با لشكرى عظيم متوجّه رى شد . و چون البارسلان بر آن حال اطلاع يافت او نيز در ساعت لشكرى انبوه جمع آورده متوجّه دفع او شد . و چون به دامغان رسيد كس پيش قتلمش فرستاده او را بر اين حركت نالايق سرزنش كرده و پيغام داد كه : با وجود اين ، بايد كه از اين حركت ناپسنديده نادم و پشيمان شده دست باز دارى كه من صلهء رحم را مرعى مىدارم و آنچنان كه خاطر تو تسلّى يابد با تو سلوك مىكنم . قتلمش در جواب او سخنان درشت گفت و در رفتن سرعت مىنمود كه پيشتر از البارسلان به رى درآيد و به هر دهى كه مىرسيد نهب و غارت مىكرد . و در آن حدود ، كان نمكى است آب بر آن جارى ساخت كه آن آب مانع گذشتن البارسلان شود . اتّفاقا ، البارسلان از راه ديگر ايلغار نموده پيش از وى به رى رسيد . القصّه ، چون البارسلان
--> - راوندى مىنويسد : « . . . از من پيغامى به سلطان گزارى و يكى به خواجه . سلطان را بگوى اينت خجسته خدمتى كه بر من خدمت شما بود . عمّت اين جهان به من داد تا بر آن حكم كردم و تو آن جهانم دادى و شهادتم روزى كردى ، پس از خدمت شما دنيا و آخرت يافتم . و وزير را بگوى كه بد بدعتى و زشت قاعدتى در جهان آوردى به وزير [ معزول ] كشتن . ارجو كه اين سنّت در حقّ خويشتن و اعقاب بازبينى . » ؛ - راحة الصّدور ، ص 118 ؛ مستوفى : تاريخ گزيده ، ص 431 ؛ زبدة النصر ، ص 29 .