قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2346

تاريخ الفي ( فارسى )

خليفه ، القائم بامر اللّه ، از بر خود برآورده به او داده بود با پارچه‌اى ديگر كه برد خلفاى عباسيّه در آنجا پيچيده بود و اعتقاد ايشان آنكه آن برد از حضرت خاتم ، عليه الصّلوة و السّلام ، به ايشان رسيده بيرون آورده وصيّت كرد كه : بعد از كشتن ، مرا در اين پيراهن و اين خرقه كفن بكنيد . القصّه ، عميد الملك را كشتند و بعضى وصيتهاى او را مرعى داشتند . و اين عميد الملك از افاضل روزگار و فصحاى ذوى الاشتهار بود و در اوايل حال كه ملازم طغرل بيگ شد و منصب وزارت به او مفوّض گشت طغرل بيگ او را خصىّ « 1 » كرد . و منشأ آن اين بود كه طغرل بيگ او را فرستاد كه از جهت او زنى را خطبه كند . اتّفاقا ، چون عميد الملك به آنجا رسيد تعريف حسن و جمال و آن زن بسيار شنيد طمعش به حركت آمد و آن زن را براى خود خواستگارى نموده از طغرل بيگ رويگردان شد . آخر الأمر ، طغرل بيگ بر وى ظفر يافته آلت رجوليّتش را بريده همان نوع وزيرش ساخت . و بعضى از اهل تاريخ چنين آورده‌اند كه عميد الملك خود را خصىّ كرده بود ؛ چه ، در امر تزويج آن عورت از جهت سلطان طغرل بيگ دشمنان او را متّهم ساخته بودند و او از ترس طغرل بيگ ذات العمود خود را بريده بود تا از قهر او خلاص شود . و اين به معقوليّت أقرب مىنمايد . على اىّ حال ، از عجايب حالات عميد الملك آن است كه ذكر او بعد از بريدن در خوارزم مدفون شد ، و خونش در مرو ريخته شد ، و جسدش در كندر « 2 » مدفون است ، و سرش بى قحف ، كه عبارت از كاسهء سر است ، در نيشابور مدفون گشت ، و قحف سر او در كرمان ؛ چه ، در آن وقت ، نظام الملك در كرمان بود و الب‌ارسلان فرمود تا كاسهء سر او جهت نظام الملك به كرمان فرستادند . نقل است كه چون عميد الملك قتلش متيقّن شد ، به آن دو غلام گفت كه يك وصيّت مرا قبول كنيد و اين پيغام مرا البتّه به نظام الملك برسانيد كه : اى نظام الملك ؛ خوب نكردى كه تركان را بر كشتن وزيران دلير ساختى ، كه به مقتضاى من حفر بئرا لاخيه فقد وقع فيه « 3 » ، تو را نيز همين نوع قضيّه پيش آيد ، و به اين دو روزه جاه مغرور نتوان شد « 4 » .

--> ( 1 ) . خصّى : اخته ، مردى كه قوهء مردى را از او ستانده باشند . - و . ( 2 ) . كندر : شهرى بوده در پشت شهر نيشابور ، مشتمل بر قراى متعدّده كه دويست و هشت و شش نوشته‌اند و نام آن كندر بوده و گفته‌اند بابى پشت در قديم پشتاسب بوده كه به « كشتاسب » مشهور است و ترسيس قصبه‌اى از آن بوده كه به « ترشيز » معروف است ؛ - آنندراج ( به نقل از لغتنامهء دهخدا ) . ( 3 ) . كسى كه براى برادرش چاهى كند خود در آن چاه است . - و . ( 4 ) . بنا به تصريح اكثر مورخين ، وصيّت عميد الملك خطاب به الب‌ارسلان و وزيرش خواجه نظام الملك بوده است . -