قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1579

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال دويست و سى و هشتم از رحلت خير البشر و در سال دويست و سى و هشتم از رحلت ، منتصر ، وصيف را به جنگ روم فرستاد ؛ چرا كه ، قبل از اين روميان به شام آمده و تمامى آن نواحى را به غارت بردند و خلقى بسيار كشته شد و اسير گرفته . بنابراين ، منتصر ، وصيف را با لشكرى عظيم به آن حدود فرستاد و چنين قرار داد كه : بايد چهار سال در سرحدّ روم باشى و ايشان را بالكلّيه مستأصل ساخته و متوجّه دار الخلافه شوى . و به نايب عراق محمّد بن عبد اللّه بن طاهر فرمانى نوشت مشتمل بر تحريض جهاد و دفع اعدا . و در اين سال منتصر فرمود كه به ولايتعهدى پسرش عبد الوهاب بر رؤوس منابر خطبه خواندند و به اطراف و ممالك اين حكم فرستاد . و در روز يكشنبه بيست و پنجم شهر ربيع الآخر اين سال منتصر وفات يافت « 1 » . اهل تواريخ را در مردن او روايات متعدّده است . بعضى گفته‌اند كه به علّت خناق بمرد و بعضى به علّت سرسام . امّا از احمد بن محمّد بن موسى نقل است كه مىگفت : پدرم عامل احمد بن الخصيب وزير منتصر بود . اتّفاقا با پدر من نقار خاطر مىكرد و درصدد آزار او مىشد . روزى ديگر ، يكى از خدمتكاران احمد بن الخصيب به من رسيد و گفت وزير اعمال پدرت را به فلان كس داده و او را فرموده تا پدر تو را مصادره نموده مالى عظيم از وى بستاند . چون اين خبر به پدر خود رسانيدم از غايت اندوه در ساعت سر بر بالشى نهاده به خواب رفت . هنوز من نشسته بودم كه به يك بار بيدار شد و گفت : عجب

--> ( 1 ) . منتصر به هنگام مرگ شعرى خوانده است رقّت‌آور كه اينك از الكامل ( ج 11 ، ص 279 ) نقل مىشود : و ما فرحت نفسى به دنيا اخذتها * و لكن الى الرّب الكريم اصير يعنى : من به جهانى كه به دست آورده‌ام خرسند نبودم ( ولى از اين خرسندم ) كه سوى خداوند كريم مىروم .