قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2218
تاريخ الفي ( فارسى )
و سبب آمدن خوارزمشاه آن بود كه صاحب جيش و امير الامرا « 1 » با او در مقام مخالفت شده دست تصرّف او را از دامن ولايت خوارزم كوتاه گردانيده بود و به اين اكتفا نكرده در صدد قتل او برآمد . و اكثر امراى خوارزمشاه و اعيان آن ولايت با آن شخص در اين باب متّفق بودند ؛ چه ، خوارزمشاه ظلم و تعدى را « 2 » از حدّ گذرانيده و روى التفات از سپاه گردانيده بودند . القصّه ، چون خوارزمشاه به چغرى بيگ پناه آورده ، التماس آن نمود كه انتقام او از نوكرانش گرفته آيد . چغرى بيگ قبول اين معنى نموده بعد از چند روز كه از شكار فارغ گشت به اتّفاق خوارزمشاه متوجّه آن ولايت گشت . شاه ملك برج و بارهء شهر را مضبوط ساخته در مقام ممانعت و مدافعت درآمده و مدّتى مديد ، چغرى بيگ به محاصره خوارزم مشغول بود و به هيچوجه فتح آن ميسّر نمىشد . تا آنكه زمستان رسيد و چغرى بيگ به واسطهء شدّت برودت و سرماى صحراى خوارزم ، صلاح در توقّف نديد ؛ چه ، توقّف او در آن فصل موجب خرابى لشكر مىشد . بنابراين ، با خوارزمشاه گفت : مصلحت آن است كه در اين زمستان مراجعت نموده ، در خراسان به سر بريم و چون اوّل بهار شود . ، كه وقت حركت لشكر است ، به اتّفاق طغرل بيگ بار ديگر متوجّه اين جانب شويم . بنابراين ، چغرى بيگ عازم خراسان شد . امّا مجارى احوال سلطان مسعود بر اين وجه روى نمود كه چون ايشان از معركهء آل سلجوق روى برتافته به جانب غزنين رفتند ، به واسطهء آنكه خزاين و اسباب سلطنت او بالتمام به دست سلجوقيّه افتاده بود دماغ او پريشان شده رأيش بر آن قرار گرفت كه جمعى از امراى خود را كه به اعتقاد او در جنگ سلجوقيّه تقصير كرده بودند سياست نمايد . بنابراين ، جمعى كثير از امراى خود را به قتل رسانيد « 3 » و پسر خود مودود را با فوجى از سپاه و ابو نصر احمد بن محمّد بن عبد الصّمد به جانب بلخ فرستاد « 4 » ، چنانچه سابقا قلمى گشت . و خود با برادر خود محمّد مكحول و پسران احمد و عبد الرّحمن و عبد الرّحيم و ساير اقارب و عشاير متوجّه هندوستان گشت به قصد آنكه زمستان در هندوستان قشلاق كند و در موسم بهار خزينه و لشكرها آراسته متوجّه دفع سلجوقيّه گردد . اتّفاقا ، چون دولت برگشته و ادبار اقبال نموده بود ، همينكه مسعود از آب سند عبور نمود و هنوز خزينهء او از آب نگذشته بود كه توشكين و جمعى از غلامان خاصّش با يكديگر اتّفاق
--> ( 1 ) . مراد ، شاه ملك بن على ، يكى از امراى تحت حكم سلطان مسعود است ؛ - به صفحات آتى همين كتاب . ( 2 ) . متن : ظلم و تعزير . - و . ( 3 ) . گرديزى ، اين سرداران را سپهسالار على دايه ، حاجب بزرگ سباشى ، و بكتغدى حاجب ذكر كرده و مىنويسد : « هر سه را بند كرد و سوى هندوستان به قلعهها فرستاد . و هم اندرين روز هر سه تن بمردند » . - زين الأخبار ، ص 203 . ( 4 ) . گرديزى : و ارتگين [ - ارتگين ، حاجب سرايى ؛ - تاريخ بيهقى ] را حاجبى او داد ؛ - منبع پيشين ، ص 204 .