قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2214

تاريخ الفي ( فارسى )

نزاع درمىآيند . بنابراين ، غيرت سلطنت مسعود در حركت آمده در اوايل سال چهار صد و بيستم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، سلطان مسعود باز با لشكرى جرّار به طريق ايلغار عنان عزيمت به جانب نيشابور منعطف گردانيد . و چون طغرل بيگ از توجّه ايشان خبر يافت بعد از تقديم مشورت ، شهر نيشابور را خالى گذاشته بيرون رفت . مسعود از شنيدن اين خبر ، بسيار مبتهج و مسرور گشته رفتن طغرل بيگ را از امارات اقبال دولت پنداشته ، آن زمستان رحل اقامت در نيشابور انداخت . و در اين اوقات ، تراكمه دست نهب و غارت به نواحى آن ولايت دراز كرده آنچنان حوالى و حواشى را خراب كردند كه در شهر نيشابور تنگى و قحطى به هم رسيد . و با وجود اين حال ، سلطان مسعود در زمستان حركت نتوانست كرد ؛ چه ، فيلان او در زمستان خراسان اگر محافظت از سرما نمىشدند همه هلاك مىشدند . القصّه ، چون زمستان گذشت ، سلطان مسعود لشكرى رزم‌آزماى به دفع طغرل بيگ نامزد فرمود . طغرل بيگ به سبب آنكه نوعى كند كه سلطان مسعود را از نيشابور بيرون آورد ، در مقابل آن لشكر نيامده به جانبى ديگر به‌در رفت . مسعود ، اين را از امارت حشمت و دولت خود پنداشته قرار به آن داد كه طغرل بيگ آنچنان عروس مملكت را طلاق گفته كه ديگر مراجعت نخواهد نمود ، بنابراين ، با خود گفت كه : چون يك برادر گريخته ، از آن ديگر كه در مرو است به آسانى انتقام مىتوان گرفت . پس ، از نيشابور بيرون آمده به جانب سرخس رفت . و چون آن ولايت آنچنان خراب بود كه محلّ اقامت مسعود را گنجايش نداشت ، ناچار از سرخس عازم مرو گشت . و چون چغرى بيگ از عزيمت او خبر يافت احمال و أثقال خود را با سيصد سوار كارديده به دامغان پيش برادر خود فرستاد و خود در برابر لشكر سلطان مسعود آمد . و چون سلطان مسعود بر جرأت چغرى بيگ اطلاع يافت ، ايشان را قلقى و اضطرابى عظيم روى نمود و خوفى و هراسى تمام بر ضمير او استيلا يافت ؛ چه ، او با خود اين قرار نداده بود كه چغرى بيگ تنها بىبرادر و عمّ خود در برابر لشكر كوه‌پيكر مسعود در مقام جدال و قتال درآيد .