قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2215

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و بيست و يكم از رحلت خير البشر القصّه ، در ماه رمضان سال چهار صد و بيست و يكم ، از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، تلاقى فريقين دست داده آنچنان نايرهء حرب اشتعال يافت كه در مدّت چندين هزار سال ، ديدهء گردون پير شبيه و نظير آن نديده بود . چون سلطان مسعود آثار عجز و انكسار بر صفحات لشكر خود مشاهده نمود ، به آواز بلند احسان و انعامات خود را به ياد وضيع و شريف سپاه خود داده گفت : تسليم خراسان به تركمانان حاصل جز خسران نخواهد بود . اكنون مطموع آن است كه مردانه بكوشيد تا در سلك نامردان منتظم نشويد . هرچند سلطان امثال اين سخنان بر زبان گذرانيد ، هيچ‌كس به سخن او التفات نمىكرد و هر كس از معركهء جنگ روى برگردانيده مىگريخت . و سلطان مسعود با خواص خود ساعتى توقّف كرد ؛ آخر الأمر ، چون كار به آنجا رسيد كه تراكمه نزديك رسيدند بالضّروره عنان گردانيده روى به گريز نهاد . تركمانان خواستند كه گريختگان را تعاقب نمايند ، امّا چغرى بيگ ايشان را مانع آمده نگذاشت كه متعرّض ايشان شوند . در روضة الصّفا « 1 » مسطور است كه چون خبر استيلاى سلجوقيّه متواتر و متعاقب به مسعود رسيد و نزد او مشخص گشت كه امراى غزنويّه به هيچ‌وجه از عهدهء سلجوقيّه بيرون نمىتوانند آمد ، خود به نفس نفيس خود با لشكرى ، كه كوه و هامون از كثرت آن به ستوه آمدند ، از غزنين بيرون آمده متوجّه خراسان گشت . چون به حدود آن مملكت رسيد شنيد كه طغرل بيگ در طوس و چغرى بيگ در مرو است . سلطان مسعود مفارقت هر دو برادر را فوزى

--> ( 1 ) . ج 4 ، ص 129 .