قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2207

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان محمود به جانب خراسان معاودت نموده به بلخ درآمد و اين بازارهاى خود را سوخته ديد ، فرمود كه از رعاياى بلخ تاوان بايد گرفت ؛ چه ، ايشان را با سلاطين جنگ نمودن و ممانعت نمودن وجهى ندارد . وظيفهء ايشان آن است كه هركه بر ايشان استيلا يابد اطاعت و انقياد نمايند . و در اين واقعه ، اگر ايشان با على تگين در مقام قتال و جدال نمىشدند و شهر را به او مىسپردند ، هيچ خرابى نمىشد . القصّه ، اهالى شهر نيشابور سخنان قاضى صاعد را تحسين نموده ابراهيم بيگ سلجوقى را به شهر درآورده خطبه به نام طغرل بيگ خواندند « 1 » . و سلجوقيّه اكثر بلاد خراسان را به تصرّف خود درآوردند . و در تاريخ حافظ ابرو مسطور است كه اهالى نيشابور بعد از آنكه از قاضى صاعد فتوى آن گرفتند كه اطاعت سلجوقيّه كه دست به جان و مال و عرض مردم دراز كردند و دفع ايشان ممكن و مقدور ما نيست ، واجب و لازم است ، كس پيش ابراهيم بيگ فرستاده پيغام دادند كه : ما مردم رعيّتيم و ما را چاره جز خدمتكارى و انقياد نيست ، امّا مردم به واسطهء آنكه از تركمانان ظلم و تعدّى بسيار ديد [ ه‌ا ] ند ، بسى ترسان و هراسان‌اند ؛ چه ، شما در اين مدّت خراسان به نهب و تاراج خراب ساختيد . اكنون شما مردم را امان داده از خود مطمئن گردانيد و نوعى كنيد كه به هيچ‌وجه ظلم و تعدّى بر رعايا نشود . شما پادشاه ماييد و ما رعيّت و بندهء شما ، و اگر تركمانان شما باز بر عادت قديم ظلم و جور پيش خواهند گرفت ، بر ما نيز شرعا و عقلا واجب خواهد شد كه در مقام مخالفت شده آنچه از دست آيد تقصير نكنيم . چون اين پيغام به ابراهيم بيگ رسيد بسيار پسنديده گفت : سخن معقول گفتند ، امّا اين مقدار نفهميدند كه در آن اوقات غارات و تاراج ما به واسطهء آن بود كه ملك بر ما قرار نگرفته بود . اكنون هيچ عاقلى در صدد خرابى ولايت خود كه به جاى خانهء اوست ، نمىشود . و چون اهل نيشابور را خاطر از رهگذر سلجوقيّه مطمئن گشت ، از اعيان شهر سالار ابو القاسم و موفّق ابو عمرو بسطامى با جمعى از ارباب و رؤسا پيشكش مناسب‌تر برداشته به ديدن ابراهيم رفتند و او را در موضع مناسب فرودآورده از براى او توجيه كرده نزول و علوفه تحصيل نمودند . و در روز جمعه اكابر و اعيان از علما و صلحا به اتّفاق ابراهيم به مسجد جامع رفته خطبه را به اسم طغرل بيگ خواندند . و در آن روز ، سالار ابو القاسم چهار هزار مرد مسلّح با خود در مسجد جامع آورده به طنطنهء تمام خطبه‌اى خواندند .

--> ( 1 ) . به طورى كه قبلا نيز گفته شد يك سال بعد از فتح مرو ( اوايل سال 428 ه . ) دروازه‌هاى نيشابور به روى سلجوقيان گشاده شد و طغرل در مدّتى كه در نيشابور بود و كرسى ادارى شهر را در تصرّف داشت ، بر تخت مسعود نشست و چنان رفتار مىكرد كه گويى پادشاه خراسان است . چند ماه بعد كه مسعود در نيشابور پيدا شد دستور داد تخت مزبور را خرد كردند .