قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2208
تاريخ الفي ( فارسى )
و ابراهيم بيگ عريضهاى مشتمل بر دولتخواهى اهل نيشابور و اخلاص و خدمتكارى نوشته نزد طغرل بيگ فرستاد و طغرل بيگ متوجّه نيشابور شد و قبل از آمدن جواب مكتوب ابراهيم چنين نوشت كه : چون از اهل نيشابور آنچه لايق ايشان و مستحسن عقلا بود به ظهور رسيد ان شاء اللّه تعالى از ما نيز آنچه لايق سلاطين است از شفقت و مرحمت بر وجه اكمل به ظهور خواهد رسيد . و مردم نيشابور از جواب طغرل بيگ بسيار مبتهج و مسرور گشته باغ شاه تاج را از براى نزول سرادقات جلال طغرل بيگ مهيّا ساخته بودند و همهء اكابر و اعيان ، غير از امام قاضى صاعد ، به استقبال او شتافتند . بعد از سه روز ، طغرل بيگ با سه هزار چيدهء مسلّح و مكمّل به زىّ سلاطين مزيّب و مزيّن گشته و كمانى در بازو افكنده و سه چوبه تير در ميان زده چترى از ديباج سرخ بر سر او داشته بودند به شهر درآمد . آن روز در نيشابور گويا روز عيد بود . تمامى مردم ذكورا و اناثا به عيش و طرب مشغول بودند . القصّه ، طغرل بيگ به باغ شاه تاج غزنوى فرودآمده بر تخت مسعود بن محمود قرار گرفت و از لشكر او آنچه در باغ مىگنجيد در آنجا فرود آمدند و باقى در حوالى آن باغ . و آن روز ، طغرل بيگ از مرد نيشابور با سالار ابو القاسم و موفّق بسطامى سخن مىگفت و حقيقت احوال مردم نيشابور را از وضيع و شريف تحقيق مىنمود . و روز ديگر ، قاضى صاعد ، كه در نيشابور به جاى امام بود ، با فرزندان و شاگردان و نقيبان به ديدن طغرل بيگ مىآمد . چون قاضى صاعد نمايان شد ، طغرل بيگ از براى تعظيم او برخاست و در پايين تخت فرمود تا بالش نهادند و قاضى صاعد را بر بالش نشانيدند . قاضى بعد از اداى مراسم تهنيت [ 261 الف ] و مباركبادى سلطان در مقام نصيحت آمده سخنان خوب بيان فرمود . در بعضى تواريخ آوردهاند كه چون قاضى شروع در سخن كرده بعضى آيات قرآنى را كه در حقّ سلاطين نزول يافته تفسير فرمود و همچنين پندى از احاديث مصطفوى ، عليه و آله التّحيّة و السّلام ، در باب عدل نقل نموده به سخنان حكما درآمده نصايح دلپذير پرتأثير به زبان فصيح و بليغ ادا مىفرمود . طغرل بيگ بسيار متأثر شده از تخت فرود آمده در برابر قاضى صاعد به دو زانوى ادب نشست . و آن نصايح در كتب سير ملوك مشهور به « نصايح صاعديّه » است . و برخى از آن در اين اوراق قلمى مىگردد . چنين آوردهاند كه اوّل سخنى كه قاضى صاعد به طغرل بيگ گفت اين بود كه : زندگانى امير دراز بود . اين تخت مسعود است كه بر آنجا نشسته . و در غيب چنين چيزها بسيار است و نتوان دانست كه ديگر چه مىشود . اى امير ؛ هشيار باش و از خداى تعالى كه مالك الملك حقيقى است بترس و داد ده و سخن مظلومان را به گوش بشنو كه از پيغمبر ما ،