قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2173
تاريخ الفي ( فارسى )
شد و اهالى قصبهء باوان از آدمى و حيوانات تمامى به زيرزمين فرو رفتند . و در اكثر بلاد مغرب ، قحطى عظيمى شد كه آنچه از زلزله خلاص شده بود به گرسنگى هلاك شد . و هم در اين سال در شهر نصيبين آنچنان بادى سياه وزيدن گرفت كه از شدّت و سطوت آن اكثر عمارات رفيعهء مستحكم و درختان بزرگ مانند درخت جوز و عنّاب از بيخ بركنده شد ، و بعد از آنكه باد تسكين يافت باران عظيم پيدا شد و در اثناى باران تگرگ و ژاله به صورت دست و انگشت و صاعد آدمى ظاهر شد . و اين از غرايب امور بود . و از جملهء امور عجيبه در اين سال در آن ناحيه به ظهور رسيد ، آن بود كه دريا به طريق جزر مقدار سه فرسخ زمين واپس رفت و مردم بسيار از براى گرفتن ماهى ، كه در زمين مانده ، به آنجا درآمدند . و ديگر خلايق لا تعدّ و لا تحصى از براى تفرّج در آنجا درآمده بودند كه به يك دفعه به طريق مدّ آب مراجعت نمود و تمامى آن مردم هلاك شدند . الغرض ، در اين سال آن مقدار مردم به اين حوادث به هلاكت رسيده بودند كه محاسب وهم از احصاى آن به عجز معترف بود . و از جمله امور غريبهاى كه عهدهء صحّت آن بر راوى است آنكه در بغداد در يك ماه ذيحجّه نود هزار كس به مرض خناق هلاك شدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، دارا بن منوچهر بن قابوس كه قبل از اين مسعود بن محمود او را بر ولايت جرجان و طبرستان و مازندران مسلّم گذاشت به شرط آنكه هر سال مبلغى معيّن به خزانهء دار السّلطنهء غزنين بىقصور و فتور و اصل مىساخته باشد و به واسطهء استمالت دارا دختر ابو كاليجار كوهى « 1 » ، كه وكيل و مدبّر امور داراء مذكور بود ، به نكاح خود درآورده بود ، كس پيش علاء الدّولة بن كاكويه و فرهاد بن مرداويج فرستاده به اتّفاق ايشان بر مخالفت مسعود بن محمود قرار داده منع ارسال مال مقرّرى نمود . و چون در اين وقت ، مسعود بن محمود به جانب هند از جهت دفع و فساد و فتنهء احمد ينالتگين رفته بود ، ايشان فرصت يافته پاى از دايرهء احتياط بيرون نهادند و آل سلجوق كه در خراسان شروع در افساد كرده بودند نيز فرصت يافته خواهان اين معنى بودند . القصّه ، چون خبر عصيان دارا بن منوچهر به سمع مسعود رسيد از هندوستان بر سبيل استعجال مراجعت نموده در غزنين توقّف ناكرده متوجّه ولايت طبرستان گشت . دارا چون از توجّه رايات مسعودى خبر يافت شهر را گذاشت و به جنگل آن ولايت ، كه تردّد سوار در آنجا بسيار مشكل است ، پناه برد . مسعود در مقام جدّ و اهتمام شده لشكرها را در عقب ايشان فرستاد . چون دارا ديد كه مسعود به هيچ وجه از سر ايشان نخواهد گذشت و مردم بسيار از سپاه
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : قوهى . به قياس الكامل ( ج 16 ، ص 152 ) تصحيح شد .