قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2169

تاريخ الفي ( فارسى )

فى الضّمير در مقام قمع و استيصال ايشان شده در خاطر خود قرار مىداد كه بعد از دفع اين جماعت ، تسخير ولايت تركستان به أسهل وجوه ميسّر خواهد بود . و چون برادران بر ما فى الضّمير ايلك خان اطلاع يافتند ، ايشان نيز به فحواى الحديد بالحديد « 1 » دست از آستين مخالفت بيرون آورده متعرّض اطراف ممالك ايلك خان مىشدند . و ايلك خان چون قدرت ايشان نداشت اعيان دولت خود را جمع نموده در مهمّ ايشان مشورت پرسيد . بعد از استشاره ، رأى همگنان بر آن قرار گرفت كه از اطراف و جوانب لشكرها جمع نموده در مقام دفع ايشان بايد آمد و تا بالكليّه ايشان مستأصل نگردند به حيثيتى كه اثرى از آثار ايشان نماند ، آسايش و اطمينان بر خود حرام بايد گرفت . القصّه ، ايلك خان به اين قصد شده به جمع لشكرهاى اطراف ولايت فرمان داد . و چون اين خبر به سمع آل سلجوق رسيد ايشان نيز در مقام استعداد و هشيارى خود شده ايل و اولوس خود را ، كه از جهت مواشى « 2 » در چراگاه آن صحراها متفرّق بودند ، جمع نمودند و بعد از تقديم مراسم مشورت ، چغرى بيگ مصلحت چنان ديد كه از مملكت ايلك خان بيرون رفته به بقرا خان التجا برند . اين رأى پسنديدهء همگنان افتاده از نواحى ولايت ايلك خان كوچ نموده متوجّه ممالك بقرا خان شدند . و چون به نواحى مملكت او رسيدند ايلچى دانايى را به پايهء سرير سلطنت بقرا خان فرستاده از توجّه خويش اعلام نمودند . بقرا خان ايلچى را به اعزاز و اكرام ملاقات نموده بسيار خوشحالى و مسرّت نمودند . و بعد از سه روز فرستادهء سلجوقيّه را به نوازشهاى پادشاهانه سرافراز ساخته رخصت مراجعت نموده و در جواب آل سلجوق گفت كه : بعد از اين ، حكومت ميان ما و شما بر سبيل شركت خواهد بود . بايد كه خاطر خود را از جميع جهات فارغ و مطمئن ساخته در ممالك ما هرجا كه مقبول طبايع ايشان افتد نزول فرمايند و مجلس ما را به حضور موفور السّرور خود منوّر ساخته قواعد دوستى و صداقت را به شواهد مجالست و مؤانست مؤكّد گردانند . القصّه ، چون ايلچى آل سلجوق مراجعت نموده پيغام بقرا خان را به ايشان رسانيدند ، چغرى بيگ گفت كه : رفتن ما به هيئت اجتماعى پيش خان مصلحت نيست ، بلكه صلاح در آن است كه در هر هفته ، به طريق نوبت يكى از ما دو برادر به ملازمت خان رفته مراسم خدمتكارى و وظايف اتّحاد و يارى به جاى آورده مراجعت نمايد ؛ چه ، در اين صورت اگر او را غدرى و مكرى به خاطر رسيده دليرى نتواند كرد . همگنان قرار بر اين معنى نهاده قدم در

--> ( 1 ) . صورت صحيح مثل چنين است : « الحديد بالحديد يفلح . » يعنى : آهن به آهن شكافد . تمثل : بشكاف آهنين دل دشمن به نوك تيغ * قد يفلح الحديد كما قيل بالحديد - ديوان ابن يمين ( به نقل از امثال و حكم دهخدا ) . ( 2 ) . مواشى : چارپايان ، جمع ماشيه . - و .