قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2165
تاريخ الفي ( فارسى )
چنانچه عن قريب تفصيل آن در وقايع آن سال مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و از تاريخ روضة الصّفا چنين ظاهر مىشود كه باعث برگرفتن آل سلجوق ، سلطان محمود غزنوى را قدر خان ، كه در ميانهء سلاطين تركستان به شوكت و عظمت از همه ممتاز بود ، شد نه ايلك خان . [ 255 ب ] و از فرزندان سلجوق ، موسى يبغو پيش سلطان محمود رفته بود نه اسرائيل . و يبغو بود كه در قلعهاى از قلاع هندوستان در بند وفات يافت نه اسرائيل « 1 » ؛ چنانچه از روايتى كه سابقا از تاريخ حافظ ابرو منقول شد معلوم مىشد . و اللّه اعلم بحقايق الامور . على اىّ حال ، حاصل روايت روضة الصّفا آن است كه چون قدر خان از دفع ايلك خان « 2 » عاجز آمده بود امرا و اركان دولت خود را جمع كرده در آن باب مشورت نمود . همگنان به اتّفاق چنين به عرض او رسانيدند كه : چون ايلك خان آنچنان حريفى نيست كه ما تنهايى به دفع او قيام توانيم نمود ، پس مصلحت آن است كه پيش سلطان محمود غزنوى ، كه پادشاه عظيم الشأنى است ، كس فرستيم و با او از در دوستى درآمده طرح خويشى و مصاهرت « 3 » بنياد نهيم و بعد از آن ، او را بر آن داريم كه از آن جانب او با عساكر خود متوجّه ايلك خان گردد و از اين جانب ما . يقين كه ايلك خان را طاقت مقاومت اين دو پادشاه نيست . قدر خان را چون اين سخن بسيار معقول افتاد فى الحال رسولى دانا و چربزبان را با تحف و هداياى تركستان روانهء ملازمت سلطان محمود ساخت . چون ايلچى قدر خان به دار السّلطنهء غزنين رسيد به شرف بساط بوس سلطان محمود مشرف گشت . بعد از تمهيد قواعد اخلاص و تشييد « 4 » مبانى اختصاص به عرض رسانيد كه : چون ميانهء قدر خان و ايلك وحشتى روى نموده و ايلك خان را داعيهء محاربه و مقاتله مصمّم گشته ، اگر العياذ باللّه غالب آيد يمكن « 5 » كه بعد از تسخير تورانزمين [ روى ] به جانب ايران نهد . اكنون اگر سلطان طريق وفاق مسلوك داشته متوجّه جانب سمرقند گردد و قدر خان نيز از آن طرف متوجّه دفع او شود . يقين است كه چون ايلك خان بر اتّفاق شما اطلاع يابد ترك ولايت خود كرده خائب و خاسر در گوشهء مذلّت و خمول « 6 » نشيند . القصّه ، چون سلطان محمود كلمات ايلچى قدر خان را استماع نمود ملتمس او را مبذول داشته فى الحال به احضار عساكر گردونمآثر حكم فرمود . در اندك زمانى ، جمعى نامحدود از عساكر ظفرقرين در دار السّلطنهء غزنين جمع آمدند و سلطان محمود از دار السّلطنهء غزنين متوجّه ولايت ماوراء النهر گشت و بعد از طىّ مراحل و منازل ،
--> ( 1 ) . ج 4 ، ص 242 . ( 2 ) . مراد ، على تگين حاكم سمرقند است . ( 3 ) . مصاهرت : با كسى خويشى كردن به وسيله زن دادن و زن گرفتن . - و . ( 4 ) . تشييد : استوار كردن . - و . ( 5 ) . يمكن : امكان دارد . - و . ( 6 ) . خمول : گمنامى و بىنشانى . - و .