قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2164

تاريخ الفي ( فارسى )

دانسته بازگشت و در حبس او شرايط احتياط مرعى مىداشت تا آنكه اسرائيل در آن قلعه وفات يافت . و پسرش چون از بند گريخته چندگاه به ذىّ غير متعارف در آن شهر مىگشت كه شايد بار ديگر پدر را به دست تواند آورد . چون دانست كه پدرش فوت شده را بيابان پيش گرفت و به جانب سيستان رفت و از آنجا به اسفراين و از آنجا پيش اعمام « 1 » خود رفت و كماهى حالت را به عرض ايشان رسانيد . چون فوت اسرائيل بر ايشان مشخّص گشت در صدد حيله و انتقام شده حيله و فرصتى مىطلبيدند تا آنكه ميانهء خود مصلحت چنان ديدند كه : جمعى از ايماق « 2 » ما بايد كه به ولايت خراسان درآيند تا به آن سبب آمد و رفت ما به خراسان متعارف شود و حقيقت حال آن ولايت بر وجه اتمّ بر ما مشخّص گردد . بنابراين ، كس پيش سلطان محمود فرستاده التماس آن نمودند كه : چون مواشى ما بسيار شده ، چنانچه صحراى بخارا « 3 » و اين نواحى از براى چراگاه ايشان كافى نيست ، اگر سلطان به كرم عميم خود رخصت فرمايد كه جمعى قليل از قبيلهء ما بعضى از گلّه و مواشى را از آب گذرانيده در حدود نسا و ابيورد در خراسان مقام كنند و مال ديوانى سال‌به‌سال مىداده باشند ، از لطف پادشاه دور نخواهد بود . سلطان محمود از جهت طمع مال ، ايشان را رخصت داده و هرچند ارسلان جاذب ، كه در آن وقت والى طوس بود و رباط سنگ بست در خراسان از آثار اوست ، سلطان را گفت كه : مصلحت ملك نيست كه ايشان را به خراسان گذارند ، سلطان قبول نكرد ؛ چه ، هر سال مبلغى كلّى از ايشان به خزانهء سلطان و اصل مىشد و اسب بسيار از ايشان به دست مىآورد . القصّه ، سلطان رخصت داد كه قريب به بيست هزار خانهء ايشان از آب آمويه گذشته در مراعى خراسان جاى گرفتند . و تا محمود زنده بود هيچ حركتى نكردند و مخالفت ننمودند « 4 » . امّا بعد از فوت سلطان محمود چون ميانهء مسعود و محمّد مخالفت پيدا شد ، سلجوقيان فرصت غنيمت دانسته شروع در بىاندامى كردند و روزبه‌روز كار ايشان بالا مىگرفت و عقلا ، آثار سلطنت از صفحات احوال ايشان مشاهده مىنمودند تا آنكه در سال چهار صد و بيست و هشتم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الاكبر ، ظهور كردند و لشكر مسعود را شكست داده ؛

--> ( 1 ) . اعمام : عموها . - و . ( 2 ) . متن : ايماغ ؛ ايماق : كلمه‌اى تركى مغولى است كه معنى طايفه و قبيله مىدهد . - و . ( 3 ) . سامانيان سالها پيش از اين ، سلجوقيان را در قريهء نور ، از قراى شمال شرقى بخارا ، ساكن كرده بودند ؛ چنان كه معزّى در مطلع قصيده‌اى گويد : گوهر سلجوق كز نور بخارا دررسيد * هم به مشرق ، هم به مغرب نور از آن گوهر رسيد ( 4 ) . ولى يك بار در سال چهار صد و نوزده هجرى طغيان كردند و محمود بر ايشان تاخت و پس از كشتار بسيار ، بقيّه را به جنوب خوارزم منهزم كرد .