قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2137
تاريخ الفي ( فارسى )
هلاك شدند و بندى كه عمرو بن ليث در ايّام سلطنت خود ساخته بود آنچنان به اين سيل خراب شد كه اثرى از آن ظاهر نشد . و اين از وقايع عظمى و غرايب حوادث اين سال بود . اهل بصيرت ، آن سال ، اين واقعه را از آثار فوت پادشاه عادل سلطان محمود سبكتكين مىدانستند ؛ چه ، عدل آن پادشاه به مرتبهاى بود كه روزى شخصى پيش سلطان محمود به دادخواهى آمد . سلطان به او ملتفت شده احوال او را استفسار نمود . آن شخص گفت : اى پادشاه عادل ، شكوهء من نه آنچنان است كه در انجمن توانم گفتن ! اگر سلطان عنايت فرموده حال مرا در خلوت پرسند توانم گفتن . سلطان محمود او را در خلوت طلبيده پرسيد . آن مرد گفت : مدّتى مديد است كه خواهرزادهء پادشاه به من ستمى مىكند كه هيچ احدى به كسى نكرده . او هر شب به خانهء من مىآيد و مرا به ضرب تازيانه از خانه بيرون مىكند و با زن من تا صباح مىباشد و من در اين مدّت به تمامى امرا و اعيان دولت گفتهام . هيچ كس را ياراى آن نيست كه به عرض شما رساند ؛ چرا كه ، همه از او ملاحظه دارند و هيچ كس را اين مقدار ترس حقّ ، سبحانه و تعالى ، نيست كه خاطر فقير عاجز را ملاحظه نمايد و در صدد فريادرسى او درآيد . و چون مدّتى است كه از جميع اركان دولت نااميد شدهام ، روى به درگاه تو آورده منتظر فرصت مىبودم تا امروز كه ميسّر شد . اكنون به تو كه پادشاهى و حقّ ، سبحانه و تعالى ، احوال رعايا و زيردستان از تو خواهد پرسيد ، معلوم كردم . اگر به فرياد من مىرسى فهو المراد ، و الّا صبر مىكنم تا حقّ ، سبحانه و تعالى ، به عدل و قهر خود انتقام من كه عاجزم از ظالمان بستاند . سلطان از شنيدن اين سخن آن مقدار متأثر شد كه شروع در گريه كرد و گفت : اى مسكين ، چرا قبل از اين مرا آگاه نساختى ؟ گفت : اى پادشاه ، بعد از مدّتى كه انتظار كشيدم امروز به هزار حيله از حاجبان و دربانان و يساولان ، به نحوى كه ايشان ندانستند ، خود را به خدمت تو رسانيدم ، و الّا امثال ما فقيران را كجا قدرت و ممكن است كه حال خود را به خدمت پادشاه عرض تواند كرد . سلطان گفت : چون حال خود به من گفتى ، به كسى ديگر مگوى كه من احوال خود را به عرض پادشاه رسانيدم ؛ فارغ البال برو و به خانه خود بنشين تا هر وقتى كه خواهرزادهء من باز به عادت خود بيايد و تو را از منزل من « 1 » بيرون كرده خود پيش زن تو نشيند ، فى الحال بيا و مرا آگاه گردان . آن مرد گفت : اى پادشاه ، مرا در آن وقت از كجا ميسّر مىشود كه خود را به پادشاه توانم رسانيد ؟ دربانان و حاجبان كى مىگذارند ؟ سلطان محمود دربانان را طلب نموده آن مرد را به ايشان نمود و گفت : هر وقتى كه اين مرد بيايد او را مانع نشويد و بگذاريد كه هر جا كه من باشم
--> ( 1 ) . منزل من : يعنى منزلى كه متعلق به تو است . - و .