قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2134

تاريخ الفي ( فارسى )

بيرون آمده با يكديگر مقاتله و محاربه شروع كردند . بعد از كشش و كوشش بسيار ، اصحاب جلال الدّوله غاب آمدند و مدان را گرفتند . چون اين خبر به سمع ابو كاليجار رسيد به مدد آن جماعت لشكرى عظيم فرستاد . اين نوبت مردم ابو كاليجار سپاه جلال الدّوله را مغلوب ساخته از شهر بيرون كردند و اكثر را به قتل رسانيده شهر را متصرّف شدند . چون جلال الدّوله بر ولايت واسط دست يافت پسر خود ملك عزيز را به ايالت آن ديار فرستاد و وزير خود ابو على بن ماكولا را با لشكرى عظيم به عزم تسخير ولايت بطايح و بصره تعيين نمود . ابو على ، بطايح را به اندك توجّه تسخير نموده كشتى بسيار جمع كرده از راه دريا به صوب بصره متوجّه گشت . در آن وقت از قبل أبو كاليجار در بصره ابو منصور بختيار بن على بود . چون ابو منصور خبر توجّه ابو علىّ بن ماكولا را شنيد او نيز چهار صد كشتى را پر لشكر و آلات حرب ساخته و ابو عبد اللّه شرابى را كه حاكم ولايت بطايح بود بر ايشان امير گردانيده به جنگ ابو علىّ بن ماكولا فرستاد . القصّه ، چون هر دو طايفه به هم رسيدند اتّفاقا باد شمال پيدا شد كه موافق بود به كشتيهاى ابو علىّ بن ماكولا و مخالف بود به كشتيهاى اهل بصره . بنابراين ، بصريان هزيمت يافته به جانب بصره رفتند . ابو منصور چون بر حقيقت حال اطلاع پيدا كرد ارادهء آن كرد كه از بصره رفته به عبّادان « 1 » پناه گيرد . امّا مردم بصره او را مانع آمده نگذاشتند كه او از بصره بيرون رود . لشكر ابو علىّ بن ماكولا او را گرفتند كه : فرصت غنيمت دانسته زودتر خود را به بصره بايد رسانيد و ابو منصور بختيار را به دست آورد ، و الّا او باز لشكر جمع كرده قوّت خواهد گرفت . بنابراين ، ابو علىّ بن ماكولا با هزار و سيصد كشتى متوجّه بصره گشت و ابو منصور بختيار سى كشتى بيش نداشت ، امّا پانصد كشتى ديگر در فم نهر خصيب « 2 » پر از اموال خود كرده با جمعى از سپاه نگاه داشته و اكثر لشكر ابو منصور بختيار با هرزه‌گردان شهر بصره در دو طرف نهر تفرّج مىكردند . و چون ابو علىّ بن ماكولا به آنجا درآمد آن سى كشتى ابو منصور در مقابل درآمد و مردم در طرف نهر شروع در جنگ كردند و جماعتى كه در آن پانصد كشتى بودند نيز به ايشان ملحق شدند . و چون ابو على را نظر بر كثرت خلايق كه اكثر ايشان تفرّج‌گر و رعيّت بودند افتاد ، بسيار متوهّم شده با آن جماعت گفت : شما مرا فريب داديد كه مىگفتيد : ابو منصور كسى ندارد و او را به آسانى دستگير مىتوان نمود . القصّه ، ابو على بخت‌برگشته فى الحال اعراض كرد و گفت كه : كشتيها را بازگردانيده به كنار بريد كه فردا جنگ خواهيم كرد . چون كشتيها را بازگردانيدند اهل بصره از اطراف و جوانب

--> ( 1 ) . عبّادان : آبادان . ( 2 ) . الكامل : دهانهء رود أبى خصيب .