قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2135

تاريخ الفي ( فارسى )

فرياد « الهزيمة ، الهزيمة » « 1 » برآوردند . به اين سبب ، مردم دلير شده بر سر كشتيها ريخته چندان مردم ابو علىّ بن ماكولا را غرق كردند كه از حساب بيرون بود . ابو منصور بختيار نيز خود در ميان آب درآمده مردم را بر نهب و غارت و قتل تحريض مىنمود تا آنكه كار به جايى رسيد كه ابو علىّ بن ماكولا را گرفته پيش ابو منصور بختيار آوردند . ابو منصور او را كمال تعظيم و تكريم به جاى آورده پرسيد : آنچه مطلوب تو است بگو تا به فعل آورده شود . ابو على گفت : مرا پيش ابو كاليجار فرست تا آنچه صلاح داند در حقّ من به ظهور رساند . ابو منصور ، ابو على را با جماعتى همراه ساخته پيش ابو كاليجار فرستاد . ابو كاليجار متعرّض او نشده او را گذاشت كه هر جا كه خواهد برود . آخر الأمر ، او را در همين سال غلام و كنيز خودش اتّفاق نموده او را كشتند . و سبب اين آن بود كه ، آن غلام با كنيز ابو على مصاحبتى داشت و هميشه با يكديگر فرصت يافته صحبت مىداشتند و ابو على بر اين معنى اطلاع يافته و ايشان نيز بر اطلاع ابو على خبر يافتند . بنابراين ، از ترس آنكه مبادا او ايشان را بكشد سبقت جسته او را بكشتند . و اين ابو علىّ بن ماكولا مردى بود ظالم و خسيس‌طبيعت و در ايّام وزارت خود چندان بدعت قبيح نهاد كه تا اين زمان و بال او بر گردن او خواهد بود . مثل آنكه « 2 » به زنان و سبزىفروش و عوراتى كه به طريق دلالگى چيزها در خانهء مردم مىفروختند و بر حمّالان كه بارهاى مردم را بر دوش خود برداشته به كشتى مىبردند مقرّرى ديوان تعيين نموده بود . از اين جهت ، بعد از مردن ، جميع مردم او را نفرين مىكردند و از مرگ وى خوشحالى مىنمودند . همچنين لشكر نيز از وى آزرده بودند . و در ماه شعبان اين سال جلال الدّوله باز لشكرى بسيار از ديلم و ترك جمع نموده به عزم تسخير ولايت بصره فرستاد . اين نوبت ابو منصور بختيار از مقاومت ايشان عاجز آمده از بصره بيرون رفت و در ابلّه قرار گرفته كس به طلب مدد پيش ابو كاليجار فرستاد . و مردم جلال الدّوله در بصره درآمده شهر را متصرّف شدند . ابو كاليجار با وزير خود ابو الفرج لشكرى بسيار فرستاد و ابو الفرج ذى السعادات در ابلّه درآمده به ابو منصور ملحقّ شد . ابو منصور اوّلا جماعتى كثير را در كشتيها نشانيده به جنگ سپاه جلال الدّوله فرستاد و ايشان تاب مقاومت نياورده روى به هزيمت بازگشتند . بنابراين ، ابو منصور ايشان را سرزنش بسيار نموده خود متوجّه حرب شد و در اثناى جنگ به قتل رسيد و اموال و اسباب بسيار به دست سپاه جلال الدّوله افتاد و بصره بر وى قرار گرفت . و از جمله وقايع اين سال ، كشته شدن فضلون كرد بود . و اين فضلون بر اكثر ولايات

--> ( 1 ) . فرار ، فرار ؛ شكست ، شكست . - و . ( 2 ) . مثل آنكه : از قبيل آنكه . - و .