قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2129

تاريخ الفي ( فارسى )

او را عزل كرده و اموالش مصادره فرمود و به سعى بعضى از امرا چندان او را شكنجه كردند كه هلاك شد . بعد از ابو العباس ، خواجهء بزرگوار احمد بن حسن ميمندى وزير شد . او مدّت هيجده سال وزير بود و اين مهمّ خطير را به نوعى سرانجام نمود كه از سپاه و رعايا هيچ آفريده‌اى از او آزرده‌خاطر نبود « 1 » . آخر سلطان محمود از وى رنجيده رقم عزل بر صفحهء احوال او كشيد و او را در قلعهء هند محبوس گردانيد و وزارت خويش به امير حسنك ميكال « 2 » داد . و اين حسنك وزير ، مردى چرب‌زبان و شيرين‌سخن بود و از زمان كودكى در ملازمت سلطان مىبود و وزارت او تا زمان فوت سلطان به حال خود بود . امّا در فيصل قضايا تمشيت امور زياده وقوفى نداشت ، و لهذا مهمّات خلايق در زمان وزارت او بسيار معطّل مىماند و از اين جهت مردم بسيار سرگردان و آزرده‌خاطر مىبودند . نقل است كه در ايّام جوانى سلطان محمود كه به استدعاى نوح بن منصور [ 251 الف ] به جنگ ابو على سيمجورى به خراسان مىرفت در منزلى از منازل گفتند كه در اين نزديكى شخصى است منزوى و از دنيا منقطع ، او را « زاهد آهوپوش » مىگويند . چون سلطان محمود از اوايل حال به درويشان و اهل اللّه اعتقادى تمام داشت ميل ملاقات او كرده و حسن ميكال كه به درويشان اعتقادى تمام نداشت در آن سفر ملازم ركاب نصرت انتساب بود . سلطان با او گفت : هرچند ما مىدانيم كه تو را با مشايخ و صوفيه و ارباب رياضت الفتى و محبّتى نيست ، امّا با وجود آن مىخواهم كه با من به صومعهء درويش آهوپوش همراه [ ى ] كنى . امير حسنك در ركاب سلطان روان شد و سلطان به نيازى هرچه تمام‌تر با زاهد ملاقات كرد و هنگام وداع سلطان به زاهد گفت : از اموال دنيوى آنچه مطلوب باشد خازنان تسليم نمايند . زاهد دست به هوا كرده مشتى زر مسكوك به كف سلطان نهاد و گفت : هركه از خزانهء غيب مثل نقود تواند گرفت او را با مال مخلوق چه احتياج ؟ سلطان آن زر به دست حسنك ميكال داد . حسنك چون در آن زر نگاه كرد همه را مسكوك به سكّهء ابو على سيمجور يافت . چون سلطان از صومعهء زاهد بيرون آمد روى به حسنك آورد كه : در باب اين كرامت چه مىگويى ؟ و امثال اين خوارق عادات را منكر نتوان شد . حسنك گفت : آنچه سلطان مىگويد محض صدق و عين صواب است و هيچ‌كس را در آن مجال تكلّم نيست ، امّا مناسب نمىنمايد

--> ( 1 ) . حمد اللّه مستوفى ، حسن ميمندى را با القاب « شيخ جليل شمس الكفاة » ياد كرده است ؛ - تاريخ گزيده ، ص 397 . ( 2 ) . ابو على حسن ابن محمّد ابن ميكال معروف به « حسنك وزير » كه در آخر ماه صفر چهار صد و بيست و دو هجرى قمرى در بلخ به دستور سلطان مسعود به دار كشيده شد . بيهقى داستان به دار كشيده شدن وى را با لطف و شيوايى خاصى بيان كرده است ؛ - تاريخ بيهقى ، ص 221 .