قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2130
تاريخ الفي ( فارسى )
كه سلطان به جنگ كسى رود كه در غيب سكّه به نام او مىزنند . سلطان حقيقت حال استفسار نمود . امير حسنك زرهاى مسكوك را به سلطان نمود . سلطان منفعل شده خاموش گشت . و نيز در روضة الصّفا مسطور است كه روزى سلطان محمود در قصر خود نشسته بود و از دريچه ، نظر بر چپ و راست مىانداخت كه ناگاه چشمش بر بىسروپايى افتاد كه سه قطعه مرغ دارد . آن شخص چون سلطان را ملتفت خويش ديد اشارتى كرده سلطان اغماض نموده با خود گفت كه : اين اشارت از روى چه تواند ؟ ساعتى ديگر باز سلطان به آن جانب التفات كرد . همچنان اشارت كرد . در اين نوبت نيز سلطان تغافل ورزيد تا نوبت ديگر ، آن مرد نيز اشارت كرد . سلطان فرمود كه او را بياوردند . چون آن شخص را پيش سلطان آوردند پرسيد : اين مرغان چيست و اشاره براى چه بود ؟ گفت : مردى قماربازم و امروز به شركت سلطان غايبانه قمار باختهام و اين سه مرغ را بردهام . سلطان محمود فرمود تا آن مرغان را از وى گرفتند . روز ديگر قمارباز بازآمد و دو مرغ ديگر گذرانيد . سلطان محمود فرمود كه آيا اين قمارباز چه خيال كرده ؟ روز سيّم باز آمد و سه مرغ گذرانيده . روز چهارم دست تهى و ملول و محزون برابر سراپردهء سلطان بايستاد و سر در پيش انداخت . سلطان چون او را بديد گفت كه : شريك ما را امروز حالى و حادثهاى عجيب افتاده كه آثار ملالت از وى فهم مىشود . او را طلبيده استفسار نمود كه : موجب غم و اندوه چيست ؟ گفت : امروز به شركت سلطان هزار درم از من حريفان بردهاند . سلطان متبسّم شده فرمود : پانصد درم به وى دهيد ، امّا بعد از اين تا من حاضر نشوم به شركت من قمار مباز « 1 » . و در تاريخ حافظ ابرو مسطور است كه سلطان محمود در روز پنجشنبه بيست و سيّم ماه ربيع الاخر اين سال در سنّ شصت و سه سالگى از دار الفنا به دار البقا رحلت فرمود و او را در قصر فيروزهء غزنين در شب تاريك كه باران سخت مىباريد دفن كردند . او مردى ميانهبالا بود ، خوشاندام ، آبلهروى « 2 » . پسرش محمّد به او شباهت تمام داشت ، امّا مسعود از وى بلند و فربهتر بود ؛ چنانچه اسب ، مسعود را به زحمت مىكشيد ، لهذا اكثر اوقات مسعود بن محمود بر فيل سوار مىشد .
--> ( 1 ) . مؤلف اين لطيفه را با كمى تغيير در الفاظ از روضة الصّفا ( ج 4 ، ص 125 ) آورده است . مير خواند پس از ذكر اين مطالب اضافه مىكند : « . . . از سلطان لطايف و حكايات بسيار منقول است ، امّا ايراد آنها مناسب سياق تاريخ نيست . » ( 2 ) . بر خلاف ادعاى خواجه نظام الملك كه ضمن حكايتى مىگويد : روىنيكو نبود ، كشيدهروى بود و خشك و دراز گردن . ( سياستنامه ، ص 34 ) آنگونه كه از روايات قابل اعتماد برمىآيد وى از جهت قيافه چهرهاى بانمك ، و حسن صورت با چشمانى ريز و موى سرخ بود ؛ - ( ترجمهء الكامل ، ج 16 ، ص 115 ) و اين صفات انتساب وى را به تركان قرلق محقّق مىسازد ؛ - دكتر زرّينكوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 247 .