قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2128
تاريخ الفي ( فارسى )
و در اكثر تواريخ مسطور است كه يمين الدّوله به اين مرضى كه به آن فوت شد دو سال داشت ، امّا هرگز در اين مدّت پهلو بر زمين ننهاد . و از بعضى تواريخ معتبره چنين معلوم مىشود كه سلطان محمود به مرض سل وفات يافت و بعضى سوء القينه نيز گفتهاند « 1 » . و على الاختلاف الاقوال مدّت دو سال بيمار بود ، امّا از كمال جلادت و شجاعت هميشه سوارى و حركت مىكرد « 2 » و هرچند اطبّا او را نصيحت مىكردند گوش به سخن ايشان نمىداد ، تا آنكه روزى اعراض كرد و گفت مرا بر سرير حكومت نمىتوانيد ديد ! و به صحّت رسيده كه سلطان محمود پيش از وفات خود به دو روز فرمان داد تا از خزينه ، صرّهها زر سرخ و سفيد و انواع جواهر نفيسه و اصناف نفايس كه در مدّت حيات خود جمع كرده بود ، در صحن سراى او حاضر ساختند و آن صحن را آنچنان آراستند كه مانند گلستان ارم در نظر مىآمد و سلطان محمود به چشم حسرت در آنها مىنگريست و بعد از گريهء بسيار فرمود تا همه را به خزينه بردند و موازى يك فلس از آن جنس و نقد به كسى نداد با آنكه يقين مىدانست كه در همين دو سه روز جان شيرين به صد تلخى خواهد داد . و بعد از آن روز ديگر به محفّه نشست و به ميدان سبزى رفت و در آنجا فرمود تا جميع مماليك خاصّه و انواع دواب از اسبان تازى و استران بردعى « 3 » و شتران و غير ذلك بر وى عرض كردند . او بعد از تأمّل بسيار در آنها مانند نوحهگران به آواز بلند بنياد گريه كرد و گريهكنان باز به جانب قصر خود مراجعت نمود . و از ابو الحسين علىّ بن ميمندى منقول است كه سلطان محمود از ابو طاهر سامانى پرسيد كه : آل سامان از جواهر قيمتى چه مقدار جمع كرده بودند ؟ جواب داد كه : امير نوح سامانى هفت رطل جواهر در خزانه داشت . سلطان محمود روى بر خاك نهاد و گفت : الحمد للّه كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرا زياده از صد رطل ارزانى داشته . و در روضة الصّفا مسطور است كه نخست كسى كه وزارت سلطان محمود كرد ابو العباس فضل بن احمد بود « 4 » . و اين وزير بغايت ظالم و بىباك بود و به واسطهء كثرت ظلم سلطان محمود
--> ( 1 ) . گرديزى مىنويسد : « و مر امير محمود ، رحمه اللّه ، علّت دق پديد كرد . » ؛ - زين الأخبار ، ص 193 . ( 2 ) . فرّخى هم در مرثيهء وى به اين معنى اشاره دارد : خفتنِ بسيار اى خسرو ، خوى تو نبود * هيچ كس خفته نديده است تو را زين كردار خوى تو تاختن و شغل سفر بود مدام * بنياسودى هرچند كه بودى بيمار ؛ - ديوان فرّخى سيستانى ، ص 94 . ( 3 ) . بردعى : منسوب به بردع كه شهرى بوده در ايران قديم و امروز جزو آذربايجان ( شوروى ) است . - و . ( 4 ) . اين وزير همان ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى است كه در سال چهار صد و يك هجرى معزول شد . وى مردى كاردان و علاقهمند به زبان فارسى و ايران بود ؛ چنان كه به امر او دفاتر و دواوين دولتى را به زبان فارسى مىنوشتند .