قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2124
تاريخ الفي ( فارسى )
اسماعيل كردى . سلطان محمود از اين سخن برآشفت و خشمناك شد . و كيفيّت قضيّهء اسماعيل چنان بود كه چون سلطان محمود او را از قلعهء غزنين به عهود و مواثيق گرفتار گردانيد ، در مجلسى از مجالس از وى پرسيد : اگر من بر دست تو گرفتار مىشدم با من چه مىكردى و انديشهء تو دربارهء من چه بود ؟ اسماعيل گفت : نيّت من آن بود كه اگر بر تو ظفر يابم تو را به قلعهاى فرستم و آنچه مراد و مطلوب تو باشد از علم و كنيز و ادوات معاشرت براى تو مهيّا سازم . چون يمين الدّوله از برادر خود اسماعيل اين جواب شنيد بعد از چند روز او را به والى جرجان سپرده به مقتضاى انديشهء او عمل كرده فرمان داد كه او را در قلعهاى نگاه دارد و آنچه از اسباب عيش و طرب او باشد بىقصور و فتور آماده سازد . و از جمله وقايع اين سال آن است كه چون يمين الدّوله از رى به جانب غزنين مراجعت نمود ابراهيم بن مرزبان ابن اسماعيل و هوذان بن محمّد بن سامر الديلمى كه مشهور به « سلار » بود و زنجان و ابهر و شهرزور و ساير آن نواحى به او تعلّق داشت و او در اين وقت كه يمين الدّوله در شهر رى نزول اجلال فرموده بود چون به ملازمت ايشان مشرّف نشد ، يمين الدّوله از وى منحرف خاطر گشته مرزبان بن حسن را كه از اولاد ملوك ديلم بود و مدّتى مديد بود كه به يمين الدّوله التجا آورده خدمت مىكرد با لشكرى امداد نموده به عزم تسخير ولايت سلار مذكور فرستاد . و چون مرزبان به حسن به آن جانب رفت ، يمين الدّوله به جانب غزنين مراجعت نمود و سلار ابراهيم چون از مراجعت يمين الدّوله خبر يافت فى الحال لشكرى انبوه به هم رسانيده متوجّه قزوين شد و مردم يمين الدّوله را از آن ، به ضرب شمشير آبدار بيرون كرد و اكثرى را به قتل رسانيد . چون مسعود بن محمود بر افعال سلار ابراهيم اطلاع يافت لشكرى آراسته متوجّه دفع او شد و ميانهء ايشان مرّات متعدّده جدال و قتال واقع شد و ظفر در جميع مراتب با سلار ابراهيم بود . آخر الأمر ، مسعود بن محمود چون ديد كه به جنگ ، حريف سلار نيست شروع در تدبير كرده جماعتى كثير از مردم سلار را به زر و وعدهء ولايت فريفته به جانب خود كشيد . بنابراين ، آن جماعت سلار ابراهيم را بر مراجعت تحريض نمودند . چون سلار برگشت در تنگناى راه ، آن ، جماعت كه بر مسعود بن محمود مواضعه كرده بودند بر وى ريختند . و چون سلار اين حالت را مشاهده نمود زىّ « 1 » خود را تغيير داده مختفى گشت . آخر الأمر ، كنيزكى سياه بر آن حال اطلاع يافت و مردم مسعود را خبر داد كه سلار ابراهيم در فلان موضع پنهان است . چون سلار ابراهيم را پيش مسعود بن محمود آوردند فرمود تا او را به قلعهاى كه پسرش در آنجا متحصّن گشته ببرند و به او بگويند كه : اگر قلعه را به ما دهى از سر
--> ( 1 ) . زىّ : شكل و هيأت . - و .