قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2125
تاريخ الفي ( فارسى )
گناه شما مىگذريم و الّا پدرت را همينجا هلاك مىسازيم . پسر سلار مطلقا گوش به سخنان ايشان نداد و قلعه را براى ايشان نگشود و در ضبط و حفظ آن داد مبالغه مىداد ، امّا قلاع ديگر كه در تصرّف سلار بود به تصرّف مسعود بن محمود درآمد و پسر سلار مالى قبول كرد كه هر ساله به خزانهء مسعود مىرسانيده باشد . و از جمله وقايع اين سال آنكه يمين الدّوله در وقت مراجعت از عراق عجم اتراك غز را كه هميشه در ولايت خراسان فساد مىكردند و متابعت ارسلان بن سلجوق ، كه عن قريب تفصيل احوال او مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى ، مىكردند ، در ولايت خود متفرّق ساخت تا از قوّتى كه به واسطهء كثرت و جمعيّت به هم رسانيدهاند بيفتند . و اكثر ايشان در نواحى بخارا مىبودند . و در همين سال ارسلان بن سلجوق به ملازمت يمين الدّوله آمد و يمين الدّوله او را گرفته به هند فرستاد كه در آنجا در يكى از قلاع محبوس باشد و لشكرى بر سر حشم او فرستاده اكثر مردم او را به قتل رسانيد و جماعتى كثير از ايشان گريخته به خراسان آمدند و يمين الدّوله استيصال ايشان را [ 250 ب ] وجههء همّت خود ساخته لشكرى به عقب ايشان فرستاد . ايشان از آن حال خبر يافته دو هزار خرگاه به جانب اصفهان رفته به علاء الدّوله پيوستند . و يمين الدّوله مكتوبى به علاء الدّوله نوشته كه : « چون جمعى از اتراك غز كه هميشه در افساد بلاد و اهلاك عباد مىكوشيدند و ما چون بر افعال شنيعهء ايشان اطلاع يافتيم همّت بر استيصال ايشان گماشته كثيرى از ايشان را به سزا رسانيديم . الحال معلوم مىشود كه دو هزار خرگاه از آن جماعت گريخته به ولايت تو درآمدند . صلاح در آن است كه ايشان را حمايت نكنيد و راه ندهيد ، بلكه قاعدهء محبت و اخلاص مقتضى آن است كه سرهاى ايشان را روانهء دار السّلطنهء غزنين سازيد . » چون علاء الدّوله بر مضمون مكتوب يمين الدّوله اطلاع يافت پسر خود را گفت كه چون مخالفت يمين الدّوله از حوصلهء ما بيرون است مناسب آن است كه تو طرف ضيافت انداخته بزرگان آن جماعت را طلب دارى و در آنجا ايشان را گرفته مقيّد سازى تا براى يمين الدّوله بفرستيم . پسر علاء الدّوله به فرموده عمل نموده ايشان را به ضيافت طلب نمود . جماعتى از اعيان آن جماعت خالى الذّهن متوجّه آنجا گشتند . اتّفاقا ، يكى از غلامان علاء الدّوله كه بر حقيقت حال اطلاع داشت به واسطهء مناسبت تركيب و همجنسى ، در راه به ايشان رسيده گفت : رفتن شما به اين ضيافت مصلحت نيست . چون آن جماعت بر مكرى كه علاء الدّوله كرده بود اطلاع يافتند از راه برگشته متوجّه خرگاههاى خود شدند . فرستادهء پسر علاء الدّوله در مقام منع آمده خواست كه ايشان را از مراجعت بازدارد . بنابراين ، مهمّ ميانهء ايشان به محاربه و مقاتله انجاميد . چون در اين معركه كسان پسر علاء الدّوله بسيار كم بودند ، طاقت مقاومت نياورده روى به گريز