قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2123

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون سلطان محمود از مسعود به واسطهء جرأت و جسارت [ ى ] كه هميشه با پدر خود مىكرد و در جواب گفتن ملاحظه نمىنمود « 1 » بسيار آزردگى خاطر داشت ، و از پسر كوچك خود محمّد به واسطهء آنكه كمال اطاعت و انقياد پدر مىورزيد و در مجلس او از سخنى كه اندك درشتى داشت بسيار احتراز مىنمود بسيار راضى و شاكر بود ، مىخواست كه قائم مقام او بعد از وى محمّد باشد نه مسعود « 2 » . و چون اين معنى به حضور مسعود ميسّر نمىشد مىخواست كه او را در عراق گذارد تا غزنين و خراسان و هندوستان به محمّد تعلّق داشته باشد و او مزاحمت او نتواند رساند . و مسعود اين معنى را فهميده بود و به عراق راضى نمىشد . آخر الأمر ، سلطان محمود ، مسعود را استمالت و دلجويى داده هفده هزار كس از لشكر غزنين و خراسان تابين او كرد تا به حكومت آن ديار راضى شد و رى را دار السّلطنهء مسعود گردانيد . و در روضة الصّفا مسطور است كه چون مسعود بن محمود به بودن در رى راضى شد سلطان محمود او را گفت : اكنون تو را سوگند بايد خورد كه متعرّض برادر خود محمّد نشوى و او را مزاحمت نرسانى . مسعود گفت : وقتى اين سوگند خورم كه تو از من بيزار شوى و مرا از پسرى خود بيرون كنى . محمود گفت : محمود گفت : اى فرزند ، چرا امثال اين سخنان را مىگويى ؟ مسعود گفت : به واسطهء آنكه اگر من فرزند تو باشم هر آينه مرا در املاك و اسباب تو حقّى و نصيبى خواهد بود . محمود گفت : حقوق تو را برادر تو به تو مىرساند ؛ اكنون قسم ياد كن كه با او جنگ و جدل نكنى و خصومت و لجاج ننمايى . مسعود گفت : اگر او بيايد و قسم ياد كند كه حقّ مرا به من برساند ، من نيز قسم ياد كنم كه با او منازعه نورزم . امّا او در غزنين و من در رى چگونه سوگند خوريم ؟ و نيز منقول است كه روزى يمين الدّوله از پسر كوچك « 3 » خود محمّد پرسيد : اى فرزند ، اگر من داعى حقّ را اجابت كنم تو بعد از من به چه امر مشغول شوى ؟ محمّد گفت : نماز و روزه و صدقه و ملازمت تربت پدر بزرگوار و قرآن خواندن و ثواب آن به روح مطهّر او بخشيدن . آنگاه از پسر ديگر خود مسعود پرسيد : اگر مرا حالى پيش آيد به چه كار مشغول خواهى شد و با برادر خود چگونه سلوك خواهى كرد ؟ او جواب داد : من آن كنم كه تو به برادر خود

--> ( 1 ) . به موجب فحواى روايت ابن أثير ، مسعود چنان كه بايد در اجراى فرامين پدر كوشا نبوده است . ( 2 ) . از ابو نصر مشكان ، دبير رسائل سلطان ، نقل كرده‌اند كه سلطان محمود از خليفه درخواسته بود تا نام محمّد را در نامه‌ها قبل از نام مسعود نويسد ؛ - منهاج الدّين سراج ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 232 . ( 3 ) . بنا به تصريح دكتر زرّين‌كوب ، سلطان محمود به غير از محمّد و مسعود ، پسر ديگر به نام عبد الرّشيد داشت كه او نيز بعدها يكچند به سلطنت رسيد ؛ - تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 248 ؛ در مورد اينكه عبد الرّشيد پسر سلطان محمود بوده نه پسر سلطان مسعود ؛ - دول الاسلاميّه ، طبع اسلامبول ، ص 454 ؛ معجم الأنساب ، طبع قاهره ، ص 418 ؛ منهاج الدّين سراج ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 235 .