قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2122
تاريخ الفي ( فارسى )
آن كتاب است موافق قرآن است ، امّا قرآن مجملى است كه هركس از وى استنباط آن علوم نمىتواند نمود ؛ و بر تقدير آنكه آنچه در آن كتب باشد مخالف قرآن باشد ، سوختن آن روا نيست ؛ چه ، شايد كه مشتمل بر شرايع و نواميس ماتقدّم « 1 » باشد و سوختن شرايع ماتقدّم به هيچ وجه جايز نيست . امّا اين سخن پيش فاروق هيچ فايده نكرد و حكم او چون به عمروعاص رسيد فرمود تا تمامى كتب حكمت را از ديار مصر و اسكندريّه و ساير نواحى جمع نموده بر حمامهاى آن ولايت قسمت نمودند تا به جاى علف در حمّامها سوختند . و يحيى از گفتن خود پشيمان شد ، امّا هيچ سودى نداشت . غرض از ايراد اين قضيّه آن بود كه اوّل كسى كه كتب حكمت را بسوخت عمروعاص بود و در مصر و آخر كسى كه به اين امر مبادرت نمود سلطان محمود غزنوى بود در رى . و چون سلطان محمود عراق عجم را به تصرّف خود درآورد « 2 » و از اهالى اين ولايت به هر كه گمان زر داشت از وى زرها گرفت و مردم را به بهانههاى دروغ جريمه مىنمود و زرها از ايشان مىگرفت ؛ چنانچه به اتّفاق اهل تواريخ نوشتهاند كه سلطان محمود غير از اين عيبى نداشت كه مردم را زردار نمىتوانست ديد . و اين خصلت معتاد او شده بود ؛ چنانچه منقول است كه وقتى به سمع سلطان محمود رسيد كه مردى در نيشابور مىباشد كه زر بسيار دارد و نفايس بىشمار ، سلطان محمود فرمان به طلب او فرستاد . چون آن مرد به حضور رسيد به او خطاب كرد كه : اى فلانى ، به من چنين رسيده كه تو از ملاحدهء قرامطهاى . آن شخص در جواب گفت : اى پادشاه باانصاف ، من هيچ ملحد و قرامطه نيستم . عيبى كه دارم همين است كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرا غنى ساخته و مال فراوان به من ارزانى داشته . هر چه دارم از من بستان و مرا بدنام مكن « 3 » . سلطان محمود تمامى اموال او را گرفت و نشانى در باب حسن عقيدت نوشته به او داد . القصّه ، چون خاطر محمود از مهمّات عراق اطمينان يافت پسر كلان خود مسعود را به حكومت آن ديار معين گردانيد . امّا مسعود آن را قبول نكرد و گفت : اكنون كه مردم اين ولايت را درويش و گدا كردى ، مرا بر ايشان حاكم مىگردانى ! من از حكومت اين ديار بيزارم .
--> ( 1 ) . ماتقدّم : گذشتگان . - و . ( 2 ) . آخرين اقدام جنگى و تجاوزطلبانه سلطان محمود لشكركشى وى به عراق عجم و فتح ولايت جبال و رى بود سلطان محمود كه مىخواست فتح رى را ، كه دروازه ايران مركزى بود ، هم مثل غزوههاى هند در نظر خليفه و عامهء اهل سنّت نوعى خدمت به شريعت جلوه دهد . در رى نسبت به شيعهء ولايت خشونت و شدّت عمل بسيار نشان داد و با فتح رى قلمرو غزنويان از جانب غرب تا رى و اصفهان توسعه داد . ( 3 ) . در خصوص شيوهء سلطان محمود در مصادرهء اموال متموّلين به بهانهء قرمطى ، اباحه و زندقه ؛ - تاريخ بيهق ، ص 285 به بعد ؛ مجمل التواريخ ، ص 143 ؛ المنتظم ، ج 8 ، ص 38 .