قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2116

تاريخ الفي ( فارسى )

در راه وفات يافت . او مردى بود بنهايت ظلم و ستم ؛ چنانچه هميشه در وقت شراب خوردن فرمودى تا امرا و اعيان دولت او را چوب زدندى . نوبتى در مستى فرمود تا وزيرش را دويست تازيانه زدند . چون به هوش آمد وزير را طلبيده به اطلاق سوگند داد كه آنچه به آن كرده به هيچ احدى نگويد « 1 » . بنابراين ، در سفر او را زهر دادند تا از شرّ او ، سپاه و رعيّت خلاص شدند . و چون ابو الفوارس از ميان رفت اعيان دولت و امرا در ساعت كس به طلب ابو كاليجار ، كه در آن وقت در اهواز مىبود ، فرستادند . ابو كاليجار بعد از اطّلاع بر حقيقت حال بسرعت هرچه تمام‌تر متوجّه ولايت كرمان شد و آن ولايت بىجنگ و منازعه در تحت تصرّف او درآمد . قبل از اين ، لشكرش بصره را نيز گرفته بودند . و چون ابو كاليجار را در كرمان و فارس مزاحم و منازعى نماند از روى اطمينان خاطر لشكر جمع آورده متوجّه تسخير ولايت واسط گشت . جلال الدّوله نيز از بغداد لشكرى انبوه جمع آورده به عزم محاربهء او بيرون آمد . چون به حوالى واسط رسيدند بارندگى بسيار شد . امرا و اعيان جلال الدّوله ديلمى تدبير كردند كه چون خزانه نداريم كه بر سپاه قسمت كنيم صلاح در آن است كه اهواز و خوزستان را غارت كنيم تا لشكريان را چيزى به دست افتد ؛ بعد از آن متوجّه حرب ابو كاليجار شويم . در اين اثنا خبر رسيد كه سيّده مادر مجدّ الدولهء ديلمى كه مدار تدبير عراق عجم منوط به رأى و رؤيت او بود ، وفات يافت و يمين الدّوله ، سلطان محمود ، كه هميشه منتظر تسخير آن ولايت مىبود و به واسطهء جواب سيّده كه به او نوشته بود و قبل از اين قلمى گشت اين مهمّ را در تعويق مىداشت ، عازم آن ديار شد . القصّه ، چون ابو كاليجار اين خبر وحشت‌اثر را شنيد رسولى پيش جلال الدّوله فرستاد كه : اگر قبل از اين ما را با يكديگر نزاع و جدال بود ، اين زمان كه بيگانه‌اى غالب در مملكت ما طمع كرده ، مناسب آن است كه ما ترك اين نزاع كرده به اتّفاق يكديگر به دفع بيگانه مشغول شويم تا ملك از دست ديلميان بيرون نرود . و هنوز فرستادهء ابو كاليجار باز نيامده بود كه سپاه او مجدّ شدند كه : ما را به بغداد بايد رفت كه به عوض آنچه جلال الدّوله از مردم ما غارت كرده از ولايت او بگيريم . و ابو كاليجار به اين معنى رضا نمىداد و منتظر جواب جلال الدّوله بود . اتّفاقا ، جلال الدّوله به سخن ابو كاليجار التفات ننموده به اهواز رفت و آن ولايت را غارت نمود و مادر و دختر ابو كاليجار را به دست آورده از ايشان به اهانت تمام مال بسيار حاصل

--> ( 1 ) . ماجراى بدمستيهاى قوام الدّوله ابو الفوارس بن بهاء الدّوله فرمانرواى كرمان در روضة الصّفا ( ج 4 ، ص 62 ) بتفصيل آمده است .